enfeebling

[ایالات متحده]/ɪnˈfiːb.lɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈfiː.bəl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ضعیف کردن یا ناتوان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

enfeebling effects

اثر ضعیف‌کننده

enfeebling condition

وضعیت ضعیف‌کننده

enfeebling illness

بیماری ضعیف‌کننده

enfeebling fear

ترس ضعیف‌کننده

enfeebling influence

تاثیر ضعیف‌کننده

enfeebling argument

استدلال ضعیف‌کننده

enfeebling pain

درد ضعیف‌کننده

enfeebling process

فرآیند ضعیف‌کننده

enfeebling doubt

شک ضعیف‌کننده

enfeebling habit

عادت ضعیف‌کننده

جملات نمونه

his enfeebling illness left him unable to work.

بیماری ضعیف‌کننده او باعث شد نتواند کار کند.

the enfeebling effects of the medication were unexpected.

اثرات ضعیف‌کننده داروها غیرمنتظره بود.

she felt enfeebling doubts about her abilities.

او دچار تردیدهای ضعیف‌کننده در مورد توانایی‌های خود شد.

the long winter had an enfeebling impact on the community.

زمستان طولانی تأثیر ضعیف‌کننده‌ای بر جامعه داشت.

his enfeebling fears prevented him from taking risks.

ترس‌های ضعیف‌کننده او از انجام ریسک‌ها جلوگیری کرد.

the enfeebling argument failed to convince anyone.

استدلال ضعیف‌کننده نتوانست کسی را متقاعد کند.

she worried about the enfeebling effects of stress.

او نگران اثرات ضعیف‌کننده استرس بود.

the enfeebling heat of summer made it hard to concentrate.

گرماي طاقت‌فرساي تابستان باعث شد تمرکز کردن سخت باشد.

his enfeebling lifestyle contributed to his health problems.

سبک زندگی ضعیف‌کننده او به مشکلات سلامتی‌اش کمک کرد.

the enfeebling consequences of neglect were evident.

پیامدهای ضعیف‌کننده غفلت آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید