impairing

[ایالات متحده]/ɪmˈpeərɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈpɛrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آسیب رساندن یا تضعیف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

impairing factors

عوامل محدود کننده

impairing effects

اثرات محدود کننده

impairing conditions

شرایط محدود کننده

impairing substances

مواد محدود کننده

impairing injuries

آسیب های محدود کننده

impairing diseases

بیماری های محدود کننده

impairing issues

مشکلات محدود کننده

impairing symptoms

علائم محدود کننده

impairing behaviors

رفتارهای محدود کننده

impairing agents

عوامل محدود کننده

جملات نمونه

the loud noise was impairing my ability to concentrate.

صدای بلند باعث تضعیف توانایی من در تمرکز می‌شد.

impairing your health can lead to serious consequences.

تضعیف سلامتی شما می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

excessive screen time may be impairing your vision.

استفاده بیش از حد از صفحه نمایش ممکن است بینایی شما را تضعیف کند.

his injury is impairing his performance in the game.

آسیب دیدگی او باعث تضعیف عملکردش در بازی شده است.

stress can be impairing your decision-making skills.

استرس می‌تواند مهارت‌های تصمیم‌گیری شما را تضعیف کند.

impairing the ecosystem can have long-term effects.

تضعیف اکوسیستم می‌تواند اثرات بلندمدت داشته باشد.

alcohol consumption is impairing her judgment.

مصرف الکل قضاوت او را تضعیف می‌کند.

impairing communication can lead to misunderstandings.

تضعیف ارتباط می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

impairing your sleep can affect your overall health.

تضعیف خواب شما می‌تواند بر سلامت کلی شما تأثیر بگذارد.

impairing relationships can result in emotional distress.

تضعیف روابط می‌تواند منجر به ناراحتی عاطفی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید