engorgement

[ایالات متحده]/ɪnˈɡɔːdʒmənt/
[بریتانیا]/ɪnˈɡɔrdʒmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت پر بودن یا متورم بودن بیش از حد؛ پرخوری یا مصرف بیش از حد غذا؛ وضعیت جریان خون بیش از حد به بخشی از بدن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

blood engorgement

ورم خونی

engorgement syndrome

سندرم ورم

engorgement pain

درد ورم

engorgement relief

تسکین ورم

engorgement treatment

درمان ورم

engorgement symptoms

علائم ورم

engorgement factors

عوامل ورم

engorgement management

مدیریت ورم

engorgement issues

مشکلات ورم

engorgement causes

علت های ورم

جملات نمونه

engorgement of the brain can lead to severe headaches.

ورآمدگی مغز می‌تواند منجر به سردردهای شدید شود.

the engorgement of blood vessels is a common response to injury.

ورآمدگی رگ‌های خونی یک پاسخ شایع به آسیب است.

she experienced breast engorgement during her breastfeeding journey.

او در طول سفر شیردهی خود دچار ورآمدگی سینه شد.

engorgement can cause discomfort and pain.

ورآمدگی می‌تواند باعث ناراحتی و درد شود.

doctors often treat engorgement with medication.

پزشکان اغلب با دارو از ورآمدگی درمان می‌کنند.

engorgement of the lymph nodes can indicate infection.

ورآمدگی غدد لنفاوی می‌تواند نشان‌دهنده عفونت باشد.

she sought relief for her engorgement symptoms.

او به دنبال تسکین علائم ورآمدگی خود بود.

engorgement occurs when the body's tissues swell with fluid.

ورآمدگی زمانی رخ می‌دهد که بافت‌های بدن با مایع متورم می‌شوند.

reducing salt intake can help prevent engorgement.

کاهش مصرف نمک می‌تواند به جلوگیری از ورآمدگی کمک کند.

engorgement may require medical intervention in severe cases.

ورآمدگی ممکن است در موارد شدید نیاز به مداخله پزشکی داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید