enjoined

[ایالات متحده]/ɪnˈdʒɔɪnd/
[بریتانیا]/ɪnˈdʒɔɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مستقیم یا با قدرت تحمیل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

enjoined to act

ملزم به اقدام

enjoined to comply

ملزم به رعایت

enjoined by court

به دستور دادگاه

enjoined from speaking

از صحبت کردن منع شده

enjoined to cease

ملزم به توقف

enjoined to participate

ملزم به شرکت

enjoined to report

ملزم به گزارش

enjoined to follow

ملزم به پیروی

enjoined by law

به موجب قانون

enjoined to refrain

ملزم به خودداری

جملات نمونه

the court enjoined the company from using the trademark.

دادگاه از شرکت خواست تا از استفاده از علامت تجاری خودداری کند.

she was enjoined to complete her community service.

از او خواسته شد تا خدمات اجتماعی خود را تکمیل کند.

the teacher enjoined the students to study hard for the exam.

معلم از دانش آموزان خواست تا برای امتحان سخت مطالعه کنند.

the doctor enjoined him to follow a strict diet.

پزشک از او خواست تا یک رژیم غذایی سختگیرانه را دنبال کند.

the law enjoined citizens to report any suspicious activity.

قانون از شهروندان خواست تا هرگونه فعالیت مشکوکی را گزارش کنند.

she enjoined her friends to keep the secret.

از دوستانش خواست تا این راز را حفظ کنند.

the judge enjoined the parties to negotiate a settlement.

قاضی از طرفین خواست تا برای رسیدن به توافق مذاکره کنند.

he was enjoined by his parents to finish his homework.

والدینش از او خواستند تا تکالیفش را تمام کند.

the organization enjoined its members to volunteer regularly.

سازمان از اعضای خود خواست تا به طور منظم داوطلب شوند.

the regulations enjoined the use of safety equipment on site.

قوانین استفاده از تجهیزات ایمنی در محل را الزامی می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید