obligated

[ایالات متحده]/ˈɒblɪɡeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɑːblɪɡeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای وظیفه یا مسئولیت
v. وادار کردن کسی به داشتن وظیفه یا مسئولیت (زمان گذشته obligate)

عبارات و ترکیب‌ها

legally obligated

ملزم قانونی

morally obligated

از نظر اخلاقی ملزم

financially obligated

از نظر مالی ملزم

socially obligated

اجتماعاً ملزم

obligated to act

ملزم به اقدام

obligated by law

ملزم بر اساس قانون

obligated to pay

ملزم به پرداخت

obligated to help

ملزم به کمک کردن

obligated to report

ملزم به گزارش دادن

obligated to comply

ملزم به رعایت

جملات نمونه

she felt obligated to help her friend move.

او احساس تعهد به کمک به دوستش برای جابجایی کرد.

employees are obligated to follow company policies.

کارمندان موظف به رعایت سیاست‌های شرکت هستند.

he was obligated to pay back the loan on time.

او موظف بود وام را سر وقت بازپرداخت کند.

as a citizen, you are obligated to vote.

به عنوان یک شهروند، شما موظف به رای دادن هستید.

they are obligated to report any suspicious activity.

آنها موظف به گزارش هرگونه فعالیت مشکوک هستند.

parents are obligated to provide for their children.

والدین موظف به فراهم کردن امکانات برای فرزندانشان هستند.

students are obligated to complete their assignments.

دانشجویان موظف به تکمیل تکالیف خود هستند.

she felt obligated to attend the meeting.

او احساس تعهد به حضور در جلسه کرد.

he is obligated to maintain confidentiality.

او موظف به حفظ محرمانگی است.

volunteers are obligated to respect the rules.

داوطلبان موظف به رعایت قوانین هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید