enlisted

[ایالات متحده]/[ɪnˈlɪstɪd]/
[بریتانیا]/[ɪnˈlɪstɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به ارتش ملحق شدن؛ ثبت‌نام در یک دوره یا برنامه؛ متقاعد کردن کسی به کمک یا حمایت از چیزی
adj. جذب شده یا ثبت‌نام شده برای یک فعالیت یا سازمان خاص

عبارات و ترکیب‌ها

enlisted men

خدمت‌گذار مرد

enlisted duty

وظیفه خدمت

enlisted service

خدمت سربازی

enlisted in

در خدمت

enlisted personnel

پرسنل خدمت‌گذار

enlisting now

در حال استخدام

enlisted ranks

درجه‌های خدمت

enlisted life

زندگی خدمت

enlisted member

عضو خدمت‌گذار

enlisted status

وضعیت خدمت

جملات نمونه

he enlisted in the army after graduating from college.

او پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه به ارتش پیوست.

many young people enlisted to serve their country.

بسیاری از جوانان برای خدمت به کشورشان داوطلب شدند.

she encouraged her brother to enlist in the navy.

او برادرش را تشویق کرد تا در نیروی دریایی داوطلب شود.

the town celebrated the day many men enlisted.

شهر روزی که بسیاری از مردان داوطلب شدند جشن گرفت.

he enlisted with a desire to make a difference.

او با تمایل به ایجاد تغییر داوطلب شد.

they enlisted for a four-year term of service.

آنها برای یک دوره چهار ساله خدمت داوطلب شدند.

a large number of volunteers enlisted for the expedition.

تعداد زیادی داوطلب برای экспедиция داوطلب شدند.

he enlisted in the reserves after college.

او پس از دانشگاه در ذخایر داوطلب شد.

she learned that her friend had enlisted last year.

او متوجه شد که دوستش سال گذشته داوطلب شده است.

he enlisted despite his parents' objections.

او با وجود اعتراضات والدینش داوطلب شد.

the recruitment campaign successfully enlisted new members.

کمپین جذب به طور موفقیت آمیزی اعضای جدید را جذب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید