ennobled

[ایالات متحده]/ɪˈnəʊbld/
[بریتانیا]/ɪˈnoʊbld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نجیب ساخته شده؛ در مقام یا وضعیت ارتقا یافته

عبارات و ترکیب‌ها

ennobled spirit

روح والا

ennobled purpose

هدف والا

ennobled heart

قلب والا

ennobled ideals

آرمان‌های والا

ennobled status

وضعیت والا

ennobled character

خلق و خویش والا

ennobled legacy

میراث والا

ennobled actions

اقدامات والا

ennobled thoughts

افکار والا

ennobled journey

سفر والا

جملات نمونه

his actions ennobled the entire community.

اقدامات او کل جامعه را شرافتمند کرد.

she felt ennobled by her volunteer work.

او با کار داوطلبانه خود احساس شرافت کرد.

the experience ennobled him in the eyes of his peers.

تجربه او را در نظر همسالانش شرافتمند کرد.

art has the power to ennoble the human spirit.

هنر قدرت شرافتمند کردن روح انسان را دارد.

the story ennobled the struggles of the heroes.

داستان مبارزات قهرمانان را شرافتمند کرد.

education can ennoble one's character.

تحصیلات می تواند شخصیت یک فرد را شرافتمند کند.

he believed that love ennobled the soul.

او معتقد بود که عشق روح را شرافتمند می کند.

their sacrifices ennobled their legacy.

فداکاری های آنها میراث آنها را شرافتمند کرد.

her kindness ennobled her reputation.

مهربانی او شهرت او را شرافتمند کرد.

acts of bravery can ennoble even the simplest of lives.

اقدامات شجاعانه می تواند حتی ساده ترین زندگی ها را نیز شرافتمند کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید