humiliated

[ایالات متحده]/hjuːˈmɪlieɪtɪd/
[بریتانیا]/hjuˈmɪlɪˌeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس شرم\nv. (کسی را) شرمنده، توهین شده یا خجالت زده کرد

عبارات و ترکیب‌ها

feel humiliated

احساس تحقیر

humiliated in public

در حضور عموم تحقیر شده

humiliated by others

توسط دیگران تحقیر شده

humiliated at work

در محل کار تحقیر شده

humiliated during interview

در طول مصاحبه تحقیر شده

humiliated for mistakes

به دلیل اشتباهات تحقیر شده

humiliated in front

در حضور تحقیر شده

humiliated by failure

به دلیل شکست تحقیر شده

humiliated after loss

پس از شکست تحقیر شده

humiliated in school

در مدرسه تحقیر شده

جملات نمونه

she felt humiliated after losing the competition.

او بعد از باختن در مسابقه احساس تحقیر کرد.

he was humiliated in front of his friends.

او در مقابل دوستانش تحقیر شد.

being humiliated can affect one's self-esteem.

تحقیر شدن می تواند بر عزت نفس یک فرد تأثیر بگذارد.

she humiliated him with her harsh words.

او با سخنان تندش او را تحقیر کرد.

he felt humiliated when his mistake was pointed out publicly.

او احساس تحقیر کرد وقتی اشتباهش به طور علنی به او نشان داده شد.

they humiliated the team by mocking their performance.

آنها با تمسخر عملکردشان، تیم را تحقیر کردند.

she was humiliated by the negative comments online.

او با نظرات منفی اینترنتی تحقیر شد.

he tried to hide his humiliated expression.

او سعی کرد چهره تحقیر شده خود را پنهان کند.

being humiliated in front of others can be very painful.

تحقیر شدن در مقابل دیگران می تواند بسیار دردناک باشد.

she vowed never to let anyone humiliate her again.

او قسم خورد که دیگر اجازه ندهد کسی او را تحقیر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید