enslaver

[ایالات متحده]/ɪnˈsleɪvə/
[بریتانیا]/ɪnˈsleɪvər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که برده می‌کند یا فتح می‌کند؛ چیزی که باعث از دست دادن آزادی می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

human enslaver

برده‌دار انسان

enslaver system

سیستم بردگی

enslaver's grip

چنگال بردگی

enslaver's rule

حاکمیت بردگی

enslaver mentality

ذهنیت بردگی

enslaver's power

قدرت بردگی

enslaver's chains

زنجیرهای بردگی

enslaver's legacy

میراث بردگی

enslaver's tactics

تاکتیک‌های بردگی

enslaver's domain

حوزه بردگی

جملات نمونه

he felt like an enslaver of his own dreams.

او احساس می‌کرد که برده‌دار رویاهای خودش است.

the novel explores the theme of the enslaver's guilt.

رمان به بررسی مضمون گناه برده‌دار می‌پردازد.

she refused to be an enslaver of her emotions.

او از اینکه برده‌ی احساسات خود شود، امتناع کرد.

the concept of the enslaver raises many ethical questions.

مفهوم برده‌دار سوالات اخلاقی زیادی را مطرح می‌کند.

they portrayed the enslaver as a tragic figure.

آنها برده‌دار را به عنوان یک شخصیت تراژیک به تصویر کشیدند.

he argued that society acts as an enslaver of creativity.

او استدلال کرد که جامعه به عنوان یک برده‌دار خلاقیت عمل می‌کند.

the enslaver's power can corrupt even the purest intentions.

قدرت برده‌دار می‌تواند حتی با وجود نیت‌های خالص، آن‌ها را فاسد کند.

history often overlooks the perspective of the enslaver.

تاریخ اغلب دیدگاه برده‌دار را نادیده می‌گیرد.

in her speech, she condemned the enslaver's actions.

در سخنرانی خود، او اقدامات برده‌دار را محکوم کرد.

the documentary highlighted the life of an enslaver and their victims.

مستند زندگی یک برده‌دار و قربانیان آن‌ها را برجسته کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید