entireness

[ایالات متحده]/ɪnˈtaɪənəs/
[بریتانیا]/ɪnˈtaɪrnəs/

ترجمه

n. حالت کامل یا تمام بودن؛ کیفیت کامل بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

entireness of life

کلیت زندگی

entireness of thought

کلیت تفکر

entireness in action

کلیت در عمل

entireness of being

کلیت وجود

entireness of experience

کلیت تجربه

entireness of purpose

کلیت هدف

entireness of vision

کلیت دیدگاه

entireness of identity

کلیت هویت

entireness of spirit

کلیت روح

entireness of community

کلیت جامعه

جملات نمونه

her entireness in the project impressed everyone.

کامل بودن او در پروژه همه را تحت تأثیر قرار داد.

he spoke with entireness about his experiences.

او با کامل بودن درباره تجربیاتش صحبت کرد.

the entireness of the story captivated the audience.

کامل بودن داستان مخاطبان را مجذوب خود کرد.

she approached the task with entireness and dedication.

او با کامل بودن و تعهد به انجام وظیفه پرداخت.

his entireness to the cause was commendable.

کامل بودن او در این راه قابل تحسین بود.

the entireness of her commitment was evident.

کامل بودن تعهد او آشکار بود.

they worked together with entireness to achieve their goal.

آنها با کامل بودن برای رسیدن به هدف خود با هم کار کردند.

his entireness in the debate won him respect.

کامل بودن او در بحث باعث شد مورد احترام قرار گیرد.

the team showed entireness in their efforts.

تیم در تلاش های خود کامل بودن را نشان داد.

she valued the entireness of her relationships.

او به کامل بودن روابط خود اهمیت می داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید