entrancing beauty
زیبای مسحورکننده
entrancing melody
ملودی مسحورکننده
entrancing dance
رقص مسحورکننده
entrancing story
داستان مسحورکننده
entrancing view
منظره مسحورکننده
entrancing performance
اجای مسحورکننده
entrancing art
هنر مسحورکننده
entrancing light
نور مسحورکننده
entrancing voice
صدای مسحورکننده
entrancing landscape
منظره طبیعی مسحورکننده
the entrancing melody filled the room.
ملودی مسحورکننده اتاق را پر کرد.
she has an entrancing smile that captivates everyone.
او لبخندی مسحورکننده دارد که همه را مجذوب خود می کند.
the entrancing view from the mountain top took my breath away.
منظره مسحورکننده از بالای کوه، نفسم را گرفت.
his entrancing storytelling kept the audience engaged.
داستان سرای مسحورکننده او مخاطبان را درگیر نگه داشت.
the entrancing colors of the sunset were unforgettable.
رنگ های مسحورکننده غروب خورشید فراموش نشدنی بودند.
her voice had an entrancing quality that drew me in.
صدای او کیفیتی مسحورکننده داشت که مرا به خود جذب کرد.
the entrancing dance performance left everyone in awe.
اجرای رقص مسحورکننده همه را در شگفت رها کرد.
they visited an entrancing garden full of exotic flowers.
آنها از یک باغ مسحورکننده پر از گل های عجیب و غریب بازدید کردند.
the entrancing rhythm of the music made everyone want to dance.
ریتم مسحورکننده موسیقی باعث شد همه بخواهند برقصند.
his entrancing eyes seemed to hold a thousand stories.
چشمان مسحورکننده او گویی هزاران داستان را در خود جای داده بودند.
entrancing beauty
زیبای مسحورکننده
entrancing melody
ملودی مسحورکننده
entrancing dance
رقص مسحورکننده
entrancing story
داستان مسحورکننده
entrancing view
منظره مسحورکننده
entrancing performance
اجای مسحورکننده
entrancing art
هنر مسحورکننده
entrancing light
نور مسحورکننده
entrancing voice
صدای مسحورکننده
entrancing landscape
منظره طبیعی مسحورکننده
the entrancing melody filled the room.
ملودی مسحورکننده اتاق را پر کرد.
she has an entrancing smile that captivates everyone.
او لبخندی مسحورکننده دارد که همه را مجذوب خود می کند.
the entrancing view from the mountain top took my breath away.
منظره مسحورکننده از بالای کوه، نفسم را گرفت.
his entrancing storytelling kept the audience engaged.
داستان سرای مسحورکننده او مخاطبان را درگیر نگه داشت.
the entrancing colors of the sunset were unforgettable.
رنگ های مسحورکننده غروب خورشید فراموش نشدنی بودند.
her voice had an entrancing quality that drew me in.
صدای او کیفیتی مسحورکننده داشت که مرا به خود جذب کرد.
the entrancing dance performance left everyone in awe.
اجرای رقص مسحورکننده همه را در شگفت رها کرد.
they visited an entrancing garden full of exotic flowers.
آنها از یک باغ مسحورکننده پر از گل های عجیب و غریب بازدید کردند.
the entrancing rhythm of the music made everyone want to dance.
ریتم مسحورکننده موسیقی باعث شد همه بخواهند برقصند.
his entrancing eyes seemed to hold a thousand stories.
چشمان مسحورکننده او گویی هزاران داستان را در خود جای داده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید