uninteresting

[ایالات متحده]/ʌn'ɪnt(ə)rɪstɪŋ/
[بریتانیا]/ʌn'ɪntrəstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌علاقه، خسته‌کننده

جملات نمونه

an uninteresting and unoriginal essay.

یک مقاله غیر جالب و بدون طرح اصلی.

Lying in my hospital bed, I was a captive audience to these uninteresting old stories.

در حالی که روی تخت بیمارستانم دراز کشیده بودم، تماشاگر اسیر داستان های قدیمی و کسل کننده بودم.

The movie was so uninteresting that I fell asleep.

فیلم آنقدر خسته کننده بود که من به خواب رفتم.

She found the textbook uninteresting and difficult to focus on.

او کتاب درسی را خسته کننده و سخت برای تمرکز یافت.

His uninteresting presentation failed to capture the audience's attention.

ارائه خسته کننده او نتوانست توجه مخاطبان را جلب کند.

I tried to read the novel, but I found it uninteresting.

سعی کردم رمان را بخوانم، اما آن را خسته کننده یافتم.

The museum exhibit was surprisingly uninteresting despite the hype.

نمایشگاه موزه با وجود هیاهو به طرز عجیبی خسته کننده بود.

The lecture on economics was uninteresting to most of the students.

سخنرانی در مورد اقتصاد برای اکثر دانش آموزان خسته کننده بود.

The uninteresting conversation made the dinner party awkward.

صحبت خسته کننده باعث خجالت مهمانی شام شد.

The documentary turned out to be uninteresting and poorly researched.

فیلم مستند در نهایت خسته کننده و به طور ضعیف تحقیق شده بود.

The professor's uninteresting teaching style made it hard to stay engaged in class.

سبک تدریس خسته کننده استاد باعث شد در کلاس درگیر ماندن سخت باشد.

I found the job offer uninteresting and decided not to pursue it.

من پیشنهاد شغلی را خسته کننده یافتم و تصمیم گرفتم آن را دنبال نکنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید