enunciable

[ایالات متحده]/ɪˈnʌn.sɪ.ə.bəl/
[بریتانیا]/ɪˈnʌn.sɪ.bəl/

ترجمه

adj. قابل بیان یا تلفظ؛ قادر به بیان واضح

عبارات و ترکیب‌ها

enunciable statement

بیانیه قابل بیان

enunciable idea

ایده قابل بیان

enunciable concept

مفهوم قابل بیان

enunciable theory

تئوری قابل بیان

enunciable point

نقطه قابل بیان

enunciable claim

ادعای قابل بیان

enunciable argument

استدلال قابل بیان

enunciable phrase

عبارت قابل بیان

enunciable message

پیام قابل بیان

enunciable expression

عبارت قابل بیان

جملات نمونه

the concept is not easily enunciable.

این مفهوم به راحتی قابل بیان نیست.

her thoughts were clear and enunciable.

افکار او واضح و قابل بیان بودند.

he struggled to make his ideas enunciable.

او برای قابل بیان کردن ایده‌های خود تلاش کرد.

it's important to have enunciable goals.

داشتن اهداف قابل بیان مهم است.

she gave an enunciable explanation of the theory.

او توضیحی قابل بیان از نظریه ارائه داد.

his arguments were enunciable and persuasive.

استدلال‌های او قابل بیان و متقاعد کننده بودند.

they need to develop enunciable strategies.

آنها باید استراتژی های قابل بیان توسعه دهند.

is the plan enunciable to the team?

آیا طرح برای تیم قابل بیان است؟

her speech was enunciable, making it easy to follow.

سخنرانی او قابل بیان بود و به راحتی قابل پیگیری بود.

he found an enunciable way to express his feelings.

او راهی قابل بیان برای ابراز احساسات خود پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید