enunciable statement
بیانیه قابل بیان
enunciable idea
ایده قابل بیان
enunciable concept
مفهوم قابل بیان
enunciable theory
تئوری قابل بیان
enunciable point
نقطه قابل بیان
enunciable claim
ادعای قابل بیان
enunciable argument
استدلال قابل بیان
enunciable phrase
عبارت قابل بیان
enunciable message
پیام قابل بیان
enunciable expression
عبارت قابل بیان
the concept is not easily enunciable.
این مفهوم به راحتی قابل بیان نیست.
her thoughts were clear and enunciable.
افکار او واضح و قابل بیان بودند.
he struggled to make his ideas enunciable.
او برای قابل بیان کردن ایدههای خود تلاش کرد.
it's important to have enunciable goals.
داشتن اهداف قابل بیان مهم است.
she gave an enunciable explanation of the theory.
او توضیحی قابل بیان از نظریه ارائه داد.
his arguments were enunciable and persuasive.
استدلالهای او قابل بیان و متقاعد کننده بودند.
they need to develop enunciable strategies.
آنها باید استراتژی های قابل بیان توسعه دهند.
is the plan enunciable to the team?
آیا طرح برای تیم قابل بیان است؟
her speech was enunciable, making it easy to follow.
سخنرانی او قابل بیان بود و به راحتی قابل پیگیری بود.
he found an enunciable way to express his feelings.
او راهی قابل بیان برای ابراز احساسات خود پیدا کرد.
enunciable statement
بیانیه قابل بیان
enunciable idea
ایده قابل بیان
enunciable concept
مفهوم قابل بیان
enunciable theory
تئوری قابل بیان
enunciable point
نقطه قابل بیان
enunciable claim
ادعای قابل بیان
enunciable argument
استدلال قابل بیان
enunciable phrase
عبارت قابل بیان
enunciable message
پیام قابل بیان
enunciable expression
عبارت قابل بیان
the concept is not easily enunciable.
این مفهوم به راحتی قابل بیان نیست.
her thoughts were clear and enunciable.
افکار او واضح و قابل بیان بودند.
he struggled to make his ideas enunciable.
او برای قابل بیان کردن ایدههای خود تلاش کرد.
it's important to have enunciable goals.
داشتن اهداف قابل بیان مهم است.
she gave an enunciable explanation of the theory.
او توضیحی قابل بیان از نظریه ارائه داد.
his arguments were enunciable and persuasive.
استدلالهای او قابل بیان و متقاعد کننده بودند.
they need to develop enunciable strategies.
آنها باید استراتژی های قابل بیان توسعه دهند.
is the plan enunciable to the team?
آیا طرح برای تیم قابل بیان است؟
her speech was enunciable, making it easy to follow.
سخنرانی او قابل بیان بود و به راحتی قابل پیگیری بود.
he found an enunciable way to express his feelings.
او راهی قابل بیان برای ابراز احساسات خود پیدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید