intelligible

[ایالات متحده]/ɪnˈtelɪdʒəbl/
[بریتانیا]/ɪnˈtelɪdʒəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل درک، واضح و آسان برای فهم، منسجم.

جملات نمونه

an intelligible set of directions.

یک مجموعه قابل فهم از دستورالعمل‌ها

Do not coin terms that are intelligible to nobody.

از به کار بردن اصطلاحاتی که برای هیچ کس قابل فهم نیست خودداری کنید.

He gave us an intelligible explanation.

او یک توضیح قابل فهم به ما داد.

This report would be intelligible only to an expert in computing.

این گزارش فقط برای یک متخصص در محاسبات قابل فهم خواهد بود.

this would make the system more intelligible to the general public.

این باعث می شود سیستم برای عموم مردم قابل فهم تر باشد.

Conspiracy theories in Moscow about who killed Mr Litvinenko have reached a pitch of dialecticism that is scarcely intelligible to outsiders.

نظریه‌های توطئه در مسکو در مورد اینکه چه کسی آقای لیتویننکو را به قتل رساند، به سطحی از دیالکتیک رسیده است که برای افراد خارج از این کشور تقریباً غیرقابل درک است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید