enveloping fog
مه پدیده
enveloping warmth
گرما پوششدهنده
enveloping darkness
تاریکی پوششدهنده
enveloping silence
سکوت پوششدهنده
enveloping love
عشق پوششدهنده
enveloping atmosphere
فضای پوششدهنده
enveloping clouds
ابر پوششدهنده
enveloping embrace
آغوش پوششدهنده
enveloping sound
صدا پوششدهنده
enveloping mist
مه پوششدهنده
the fog was enveloping the entire city.
مه گرفته کل شهر را فرا گرفته بود.
she felt a sense of calm enveloping her.
او احساس آرامش کرد که او را فرا گرفته است.
the warmth of the sun was enveloping us.
گرماي خورشيد ما را فرا گرفته بود.
dark clouds were enveloping the sky.
ابرهاي تيره آسمان را فرا گرفته بودند.
he spoke in a voice enveloping with authority.
او با لحنی که با اقتدار فرا گرفته بود صحبت کرد.
the music was enveloping the room.
موسیقی کل اتاق را فرا گرفته بود.
she wore a scarf, enveloping her neck warmly.
او یک روسری پوشید که گردنش را گرم فرا گرفت.
the mystery of the night was enveloping the forest.
راز شب جنگل را فرا گرفته بود.
his thoughts were enveloping him in doubt.
افکار او او را در تردید فرا گرفته بودند.
the soft blanket was enveloping her in comfort.
ملحفه نرم او را در آرامش فرا گرفته بود.
enveloping fog
مه پدیده
enveloping warmth
گرما پوششدهنده
enveloping darkness
تاریکی پوششدهنده
enveloping silence
سکوت پوششدهنده
enveloping love
عشق پوششدهنده
enveloping atmosphere
فضای پوششدهنده
enveloping clouds
ابر پوششدهنده
enveloping embrace
آغوش پوششدهنده
enveloping sound
صدا پوششدهنده
enveloping mist
مه پوششدهنده
the fog was enveloping the entire city.
مه گرفته کل شهر را فرا گرفته بود.
she felt a sense of calm enveloping her.
او احساس آرامش کرد که او را فرا گرفته است.
the warmth of the sun was enveloping us.
گرماي خورشيد ما را فرا گرفته بود.
dark clouds were enveloping the sky.
ابرهاي تيره آسمان را فرا گرفته بودند.
he spoke in a voice enveloping with authority.
او با لحنی که با اقتدار فرا گرفته بود صحبت کرد.
the music was enveloping the room.
موسیقی کل اتاق را فرا گرفته بود.
she wore a scarf, enveloping her neck warmly.
او یک روسری پوشید که گردنش را گرم فرا گرفت.
the mystery of the night was enveloping the forest.
راز شب جنگل را فرا گرفته بود.
his thoughts were enveloping him in doubt.
افکار او او را در تردید فرا گرفته بودند.
the soft blanket was enveloping her in comfort.
ملحفه نرم او را در آرامش فرا گرفته بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید