envious

[ایالات متحده]/ˈenviəs/
[بریتانیا]/ˈenviəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساسی یا نشان دادن longing resentful که توسط دارایی‌ها، ویژگی‌ها یا شانس دیگران برانگیخته شده است
adv. به شیوه‌ای که پر از حسادت است

عبارات و ترکیب‌ها

envious of

حسود بودن

جملات نمونه

I'm envious of their happiness.

من از خوشحالی آنها غبطه می‌گیرم.

envious of their art collection.

غبطه داشتن مجموعه هنری آنها.

She was envious of her sister's beauty.

او از زیبایی خواهرش غبطه می‌گرفت.

envious of her success

غبطه داشتن موفقیت او.

Envious glances were cast at Anne.

نگاه‌های غبطه‌آمیز به آنه انداخته شد.

She was envious of her sister's new fashionable dress.

او از خواهرش به خاطر لباس جدید و مد روزش غبطه می‌گرفت.

She is envious of Jane’s good looks and covetous of her car.

او به دلیل ظاهر خوب جین حسود است و به دلیل ماشینش طمع‌کار است.

Don’t tell me any more—you’re making me envious!

دیگر به من نگو - داری منو حسود می‌کنی!

Robert's new job sounds very nice - I'm envious of him / I'm full of envy / I envy him.

شغل جدید رابرت خیلی خوب به نظر می‌رسد - من به او غبطه می‌گیرم / من پر از حسادت هستم / من به او غبطه می‌گیرم.

The clerks and ryots, however, seemed duly impressed, and likewise envious, as though deploring their parents' omission to endow them with so splendid a means of appealing to the Zamindar.

با این حال، کارمندان و رعیت‌ها به نظر می‌رسید که به درستی تحت تأثیر قرار گرفته‌اند و به همین ترتیب حسود هستند، انگار که از غفلت والدین خود در اهدای چنین وسیله‌ای برای توسل به زامindar ابراز ناراحتی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید