envious of
حسود بودن
I'm envious of their happiness.
من از خوشحالی آنها غبطه میگیرم.
envious of their art collection.
غبطه داشتن مجموعه هنری آنها.
She was envious of her sister's beauty.
او از زیبایی خواهرش غبطه میگرفت.
envious of her success
غبطه داشتن موفقیت او.
Envious glances were cast at Anne.
نگاههای غبطهآمیز به آنه انداخته شد.
She was envious of her sister's new fashionable dress.
او از خواهرش به خاطر لباس جدید و مد روزش غبطه میگرفت.
She is envious of Jane’s good looks and covetous of her car.
او به دلیل ظاهر خوب جین حسود است و به دلیل ماشینش طمعکار است.
Don’t tell me any more—you’re making me envious!
دیگر به من نگو - داری منو حسود میکنی!
Robert's new job sounds very nice - I'm envious of him / I'm full of envy / I envy him.
شغل جدید رابرت خیلی خوب به نظر میرسد - من به او غبطه میگیرم / من پر از حسادت هستم / من به او غبطه میگیرم.
The clerks and ryots, however, seemed duly impressed, and likewise envious, as though deploring their parents' omission to endow them with so splendid a means of appealing to the Zamindar.
با این حال، کارمندان و رعیتها به نظر میرسید که به درستی تحت تأثیر قرار گرفتهاند و به همین ترتیب حسود هستند، انگار که از غفلت والدین خود در اهدای چنین وسیلهای برای توسل به زامindar ابراز ناراحتی میکنند.
envious of
حسود بودن
I'm envious of their happiness.
من از خوشحالی آنها غبطه میگیرم.
envious of their art collection.
غبطه داشتن مجموعه هنری آنها.
She was envious of her sister's beauty.
او از زیبایی خواهرش غبطه میگرفت.
envious of her success
غبطه داشتن موفقیت او.
Envious glances were cast at Anne.
نگاههای غبطهآمیز به آنه انداخته شد.
She was envious of her sister's new fashionable dress.
او از خواهرش به خاطر لباس جدید و مد روزش غبطه میگرفت.
She is envious of Jane’s good looks and covetous of her car.
او به دلیل ظاهر خوب جین حسود است و به دلیل ماشینش طمعکار است.
Don’t tell me any more—you’re making me envious!
دیگر به من نگو - داری منو حسود میکنی!
Robert's new job sounds very nice - I'm envious of him / I'm full of envy / I envy him.
شغل جدید رابرت خیلی خوب به نظر میرسد - من به او غبطه میگیرم / من پر از حسادت هستم / من به او غبطه میگیرم.
The clerks and ryots, however, seemed duly impressed, and likewise envious, as though deploring their parents' omission to endow them with so splendid a means of appealing to the Zamindar.
با این حال، کارمندان و رعیتها به نظر میرسید که به درستی تحت تأثیر قرار گرفتهاند و به همین ترتیب حسود هستند، انگار که از غفلت والدین خود در اهدای چنین وسیلهای برای توسل به زامindar ابراز ناراحتی میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید