equilibrated

[ایالات متحده]/ˌiːkwɪˈlɪbreɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌiːkwɪˈlɪbreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. متعادل کردن یا متعادل شدن؛ متناسب کردن یا متناسب شدن

عبارات و ترکیب‌ها

equilibrated state

حالت تعادل

equilibrated system

سیستم تعادل

equilibrated mixture

مخلوط تعادل

equilibrated solution

محلول تعادل

equilibrated reaction

واکنش تعادل

equilibrated pressure

فشار تعادل

equilibrated temperature

دمای تعادل

equilibrated phase

فاز تعادل

equilibrated flow

جریان تعادل

equilibrated volume

حجم تعادل

جملات نمونه

the team equilibrated their strategies for better performance.

تیم استراتژی‌های خود را برای عملکرد بهتر متعادل کرد.

she equilibrated her work and personal life effectively.

او به طور موثر کار و زندگی شخصی خود را متعادل کرد.

in a well-equilibrated system, all forces are balanced.

در یک سیستم به خوبی متعادل، همه نیروها متعادل هستند.

the scientist equilibrated the chemical reaction in the lab.

دانشمند واکنش شیمیایی را در آزمایشگاه متعادل کرد.

to achieve harmony, the artist equilibrated colors in her painting.

برای دستیابی به هماهنگی، هنرمند رنگ‌ها را در نقاشی خود متعادل کرد.

the dietitian recommended an equilibrated meal plan.

متخصص تغذیه یک برنامه غذایی متعادل توصیه کرد.

the company needs to equilibrate its resources for growth.

شرکت برای رشد به متعادل کردن منابع خود نیاز دارد.

he equilibrated his emotions before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری احساسات خود را متعادل کرد.

the engineers equilibrated the load on the bridge.

مهندسان بار روی پل را متعادل کردند.

she believes in an equilibrated approach to education.

او به یک رویکرد متعادل در آموزش اعتقاد دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید