erected

[ایالات متحده]/ɪˈrɛktɪd/
[بریتانیا]/ɪˈrɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را راست یا عمودی کردن؛ ایجاد کردن یا راه‌اندازی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

erected monument

مجسمه بنا شده

erected statue

مجسمه بنا شده

erected building

ساختمان بنا شده

erected fence

نرده بنا شده

erected structure

ساختار بنا شده

erected sign

تابلو بنا شده

erected framework

اسکلت بنا شده

erected pole

قطب بنا شده

erected tower

برج بنا شده

erected wall

دیوار بنا شده

جملات نمونه

the statue was erected in the town square.

مجسمه در میدان شهر نصب شد.

they erected a fence around the property.

آنها نرده‌ای دور ملک نصب کردند.

the government erected a monument to honor the veterans.

دولت یک بنای یادبود برای تجلیل از جانبازان نصب کرد.

new buildings were erected after the old ones were demolished.

پس از تخریب ساختمان‌های قدیمی، ساختمان‌های جدیدی نصب شدند.

they erected a temporary structure for the event.

آنها یک سازه موقت برای رویداد نصب کردند.

a tall tower was erected to provide better communication.

یک برج بلند برای برقراری ارتباط بهتر نصب شد.

the community erected a sign to welcome visitors.

جامعه یک تابلو برای خوشامدگویی به بازدیدکنندگان نصب کرد.

he erected a flagpole in his backyard.

او یک سوسنگرد در حیاط پشتی خود نصب کرد.

the school erected a new gymnasium for sports activities.

مدرسه یک سالن ورزشی جدید برای فعالیت‌های ورزشی نصب کرد.

they erected barriers to control the crowd at the festival.

آنها موانعی برای کنترل جمعیت در جشنواره نصب کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید