escapes

[ایالات متحده]/ɪˈskeɪps/
[بریتانیا]/ɪˈskeɪps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل فرار یا دور شدن
v. سوم شخص مفرد فرار کردن؛ دور شدن از یک مکان یا وضعیت

عبارات و ترکیب‌ها

time escapes

زمان می‌گذرد

life escapes

زندگی می‌گذرد

reality escapes

واقعیت می‌گذرد

freedom escapes

آزادی می‌گذرد

memory escapes

حافظه می‌گذرد

opportunity escapes

فرصت می‌گذرد

attention escapes

توجه می‌گذرد

chance escapes

شانس می‌گذرد

thought escapes

فکر می‌گذرد

dream escapes

رویای می‌گذرد

جملات نمونه

he often escapes from reality through books.

او اغلب از طریق کتاب‌ها از واقعیت فرار می‌کند.

she escapes the hustle and bustle of city life on weekends.

او در آخر هفته‌ها از شلوغی و ازدحام زندگی شهری فرار می‌کند.

the prisoner escapes from the jail at midnight.

زندانی در نیمه‌شب از زندان فرار می‌کند.

sometimes, he escapes into his imagination.

گاهی اوقات، او به دنیای تصورات خود فرار می‌کند.

the cat escapes through a small hole in the fence.

گربه از طریق یک سوراخ کوچک در حصار فرار می‌کند.

she escapes the cold weather by traveling to warmer places.

او از هوای سرد با سفر به مکان‌های گرم‌تر فرار می‌کند.

they plan to escape the city for a quiet weekend.

آنها برنامه‌ریزی می‌کنند تا برای یک آخر هفته آرام از شهر فرار کنند.

he escapes the stress of work by practicing yoga.

او با انجام یوگا از استرس ناشی از کار فرار می‌کند.

many people escape their problems by watching movies.

بسیاری از مردم با تماشای فیلم از مشکلات خود فرار می‌کنند.

she often escapes to the countryside for some peace.

او اغلب برای آرامش به روستاها فرار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید