estrangement

[ایالات متحده]/ɪsˈtreɪnd ʒmənt/
[بریتانیا]/ɪ'strendʒmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیگانگی; نفاق
Word Forms

جملات نمونه

The quarrel led to a complete estrangement between her and her family.

اختلاف نظر منجر به بیگانگی کامل بین او و خانواده‌اش شد.

family estrangement can be difficult to reconcile

بیگانگی خانوادگی می‌تواند آشتی کردن را دشوار کند.

emotional estrangement from loved ones is painful

بیگانگی عاطفی از عزیزان دردناک است.

estrangement often leads to feelings of loneliness

بیگانگی اغلب منجر به احساس تنهایی می‌شود.

cultural estrangement can occur when living in a foreign country

بیگانگی فرهنگی می‌تواند زمانی رخ دهد که در یک کشور خارجی زندگی می‌کنید.

estrangement from one's roots can lead to identity crisis

بیگانگی از ریشه‌های خود می‌تواند منجر به بحران هویت شود.

social estrangement can result from feeling misunderstood

بیگانگی اجتماعی می‌تواند ناشی از احساس مورد بی‌توجهی قرار گرفتن باشد.

estrangement between friends can be caused by misunderstandings

بیگانگی بین دوستان می‌تواند ناشی از سوء تفاهم باشد.

estrangement in a romantic relationship can be heartbreaking

بیگانگی در یک رابطه عاشقانه می‌تواند دل‌شکسته کننده باشد.

estrangement from nature can lead to environmental degradation

بیگانگی از طبیعت می‌تواند منجر به تخریب محیط زیست شود.

estrangement from oneself can result in a sense of disconnection

بیگانگی از خود می‌تواند منجر به احساس بی‌ارتباطی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید