estrangements

[ایالات متحده]/ɪˈstreɪndʒmənts/
[بریتانیا]/ɪˈstreɪndʒmənts/

ترجمه

n. حالت بیگانگی؛ از دست دادن محبت یا دوستی؛ عدم توافق یا دشمنی بین افراد

عبارات و ترکیب‌ها

emotional estrangements

جدای عاطفی

social estrangements

جدای اجتماعی

family estrangements

جدای خانوادگی

personal estrangements

جدای شخصی

cultural estrangements

جدای فرهنگی

long-standing estrangements

جدای طولانی‌مدت

temporary estrangements

جدای موقت

mutual estrangements

جدای متقابل

unresolved estrangements

جدای حل‌نشده

جملات نمونه

estrangements can occur due to misunderstandings.

جدایی‌ها می‌توانند به دلیل سوء تفاهم رخ دهند.

many families face estrangements during difficult times.

خانواده‌های زیادی در زمان‌های سخت با جدایی‌ها روبرو هستند.

estrangements often lead to feelings of loneliness.

جدایی‌ها اغلب منجر به احساس تنهایی می‌شوند.

she tried to mend the estrangements with her siblings.

او سعی کرد با خواهر و برادرانش صلح کند.

estrangements can be painful but sometimes necessary.

جدایی‌ها می‌توانند دردناک باشند اما گاهی اوقات ضروری هستند.

they experienced estrangements over differing opinions.

آنها به دلیل اختلاف نظر، جدایی را تجربه کردند.

estrangements in friendships can be hard to overcome.

جدایی در دوستی می‌تواند سخت باشد.

therapy can help resolve estrangements in relationships.

درمان می‌تواند به حل و فصل جدایی در روابط کمک کند.

estrangements often require time and effort to heal.

جدایی‌ها اغلب به زمان و تلاش برای بهبودی نیاز دارند.

he reflected on the estrangements he had with his parents.

او به جدایی‌هایی که با والدینش داشت فکر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید