exhibitor

[ایالات متحده]/ɪg'zɪbɪtə/
[بریتانیا]/ɪg'zɪbɪtɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شرکت کننده در یک نمایشگاه، مالک یا ارائه دهنده آثار
Word Forms

جملات نمونه

The exhibitor set up their booth at the trade show.

شرکت‌کننده غرفه خود را در نمایشگاه تجاری راه اندازی کرد.

The exhibitor displayed their products for potential customers to see.

شرکت‌کننده محصولات خود را برای دیدن مشتریان بالقوه به نمایش گذاشت.

The exhibitor won an award for their innovative design.

شرکت‌کننده جایزه ای برای طراحی نوآورانه خود دریافت کرد.

The exhibitor interacted with attendees to promote their brand.

شرکت‌کننده برای ترویج برند خود با شرکت کنندگان تعامل داشت.

The exhibitor handed out brochures to visitors at the exhibition.

شرکت‌کننده بروشورها را به بازدیدکنندگان در نمایشگاه توزیع کرد.

The exhibitor networked with other industry professionals at the event.

شرکت‌کننده با سایر متخصصان صنعت در این رویداد ارتباط برقرار کرد.

The exhibitor showcased their latest technology at the conference.

شرکت‌کننده آخرین فناوری خود را در کنفرانس به نمایش گذاشت.

The exhibitor collaborated with a local artist to create a unique display.

شرکت‌کننده با یک هنرمند محلی همکاری کرد تا یک نمایشگاه منحصر به فرد ایجاد کند.

The exhibitor attracted a large crowd with their interactive booth.

شرکت‌کننده با غرفه تعاملی خود، جمعیت زیادی را جذب کرد.

The exhibitor received positive feedback from attendees about their products.

شرکت‌کننده بازخورد مثبت از شرکت کنندگان در مورد محصولات خود دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید