expedience

[ایالات متحده]/ɪkˈspiːdiəns/
[بریتانیا]/ɪkˈspiːdiəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت راحت و عملی بودن با وجود اینکه ممکن است نامناسب یا غیراخلاقی باشد؛ راحتی یا مزیتی که از یک عمل خاص به دست می‌آید
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

expedience matters

اهمیت تجربه

expedience over ethics

تجربه بر اخلاق

for expedience sake

به خاطر تجربه

expedience and efficiency

تجربه و کارایی

act with expedience

با تجربه عمل کنید

expedience first

ابتدا تجربه

expedience approach

رویکرد تجربه

expedience principle

اصل تجربه

expedience driven

مبتنی بر تجربه

expedience choice

انتخاب تجربه

جملات نمونه

they chose expedience over ethics in their decision-making.

آنها در تصمیم‌گیری‌های خود، مصلحت را بر اخلاق ترجیح دادند.

for the sake of expedience, we will postpone the meeting.

به خاطر مصلحت، جلسه را به تعویق خواهیم انداخت.

his expedience in handling the situation impressed his boss.

مهارت او در مدیریت شرایط، رئیسش را تحت تاثیر قرار داد.

they often prioritize expedience over long-term benefits.

آنها اغلب مصلحت را بر منافع بلندمدت ترجیح می‌دهند.

she acted out of expedience rather than principle.

او به جای اصول، از روی مصلحت عمل کرد.

expedience can sometimes lead to poor decisions.

گاهی اوقات مصلحت می‌تواند منجر به تصمیمات نادرست شود.

in times of crisis, expedience may be necessary.

در زمان بحران، مصلحت ممکن است ضروری باشد.

they opted for expedience to meet the deadline.

آنها برای رعایت مهلت مقرر، مصلحت را انتخاب کردند.

his approach was marked by a sense of expedience.

روش او با حس مصلحت مشخص می‌شد.

choosing expedience can sometimes backfire.

انتخاب مصلحت گاهی اوقات ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید