exposes

[ایالات متحده]/ɪkˈspəʊzɪz/
[بریتانیا]/ɪkˈspoʊzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را با آشکار کردن قابل دیدن کردن; فاش کردن یا شناساندن; در معرض خطر یا آسیب قرار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

exposes the truth

حقایق را آشکار می‌کند

exposes hidden dangers

خطرات پنهان را آشکار می‌کند

exposes fraud

کلاهبرداری را آشکار می‌کند

exposes weaknesses

ضعف‌ها را آشکار می‌کند

exposes vulnerabilities

آسیب‌پذیری‌ها را آشکار می‌کند

exposes corruption

فساد را آشکار می‌کند

exposes lies

چهارها را آشکار می‌کند

exposes risks

خطرات را آشکار می‌کند

exposes secrets

رازها را آشکار می‌کند

exposes flaws

نقص‌ها را آشکار می‌کند

جملات نمونه

the documentary exposes the harsh realities of climate change.

مستند، حقایق تلخ تغییرات آب و هوایی را نشان می‌دهد.

the investigation exposes corruption within the government.

تحقیقات فساد در داخل دولت را آشکار می‌کند.

his speech exposes the flaws in the current system.

سخنرانی او، نقص‌های سیستم فعلی را نشان می‌دهد.

the article exposes the dangers of smoking.

مقاله خطرات استعمال دخانیات را آشکار می‌کند.

the report exposes the truth behind the scandal.

گزارش، حقیقت پشت پرده رسوایی را نشان می‌دهد.

her actions expose her true intentions.

اقدامات او، اهداف واقعی او را نشان می‌دهد.

this experiment exposes the weaknesses in the hypothesis.

این آزمایش، نقاط ضعف فرضیه را نشان می‌دهد.

the film exposes the struggles of the working class.

فیلم، مشکلات طبقه کارگر را نشان می‌دهد.

his book exposes the myths surrounding the topic.

کتاب او، باورهای غلط پیرامون موضوع را نشان می‌دهد.

the survey exposes public opinions on the issue.

نظرسنجی، نظرات عمومی در مورد موضوع را نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید