fainty

[ایالات متحده]/ˈfeɪnti/
[بریتانیا]/ˈfeɪnti/

ترجمه

adj. ضعیف; کم رنگ

عبارات و ترکیب‌ها

fainty heart

قلب ضعیف

fainty voice

صدای ضعیف

fainty light

نور کم‌رنگ

fainty smile

لبخند کمرنگ

fainty sound

صدای ملایم

fainty taste

طعم ملایم

fainty color

رنگ ملایم

fainty aroma

عطر ملایم

fainty gesture

حرکت ملایم

fainty presence

حضور ملایم

جملات نمونه

she felt fainty after standing up too quickly.

او پس از بلند شدن خیلی سریع احساس ضعف کرد.

the fainty smell of flowers filled the air.

بوی ملایم گل‌ها هوا را پر کرد.

he looked fainty in the bright sunlight.

او در نور خورشید درخشان رنگ‌پریده به نظر می‌رسید.

after the long run, she felt fainty and needed water.

بعد از دویدن طولانی، او احساس ضعف کرد و به آب نیاز داشت.

the fainty outline of the mountains appeared in the distance.

طرح کمرنگ کوه‌ها در دوردست دیده می‌شد.

he spoke in a fainty voice, barely audible.

او با صدایی ضعیف صحبت کرد که تقریباً شنیده نمی‌شد.

the fainty glow of the stars was mesmerizing.

درخشش ملایم ستاره‌ها مسحور کننده بود.

she had a fainty memory of her childhood.

او خاطره‌ای مبهم از دوران کودکی خود داشت.

the fainty sound of music drifted through the air.

صدای ملایم موسیقی در هوا پخش شد.

he felt fainty and decided to sit down.

او احساس ضعف کرد و تصمیم گرفت بنشیند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید