faded

[ایالات متحده]/'feɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از دست دادن درخشندگی یا وضوح، به‌ویژه رنگ؛ از دست دادن تازگی یا حیات
Word Forms
زمان گذشتهfaded
قسمت سوم فعلfaded

عبارات و ترکیب‌ها

faded memories

خاطرات محو

faded clothing

لباس‌های رنگ‌باخته

faded green

سبز رنگ‌باخته

جملات نمونه

the music faded in discord.

موسیقی با ناهنجاری محو شد.

the noise faded away .

صدای آن محو شد.

she faded near the finish.

او نزدیک خط پایان محو شد.

the signal faded away.

سیگنال محو شد.

a faded purple T-shirt.

یک تی‌شرت بنفش رنگ‌باخته.

The music faded away.

موسیقی محو شد.

The noise gradually faded away.

صدای آن به تدریج محو شد.

The coastline faded into darkness.

خط ساحلی در تاریکی محو شد.

youthful energy that had faded over the years.

انرژی جوانی که در طول سال‌ها محو شده بود.

Time has faded her beauty.

زمان زیبایی او را محو کرده است.

he was dressed in faded black cords.

او با شلوارهای مشکی رنگ‌باخته لباس پوشیده بود.

Lovejoy faded him for twenty-five cents.

لاو جوی او را به قیمت بیست و پنج سنت محو کرد.

the skeletal leaves of long-faded roses.

برگ‌های اسکلتی گل‌های رز که سال‌ها پیش محو شده بودند.

the rhetoric faded before the sun of reality.

زبان‌بازی قبل از خورشید واقعیت محو شد.

The stars faded from the sky.

ستارگان از آسمان محو شدند.

The sun has faded the (colour of the) curtains.

خورشید رنگ پرده‌ها را محو کرده است.

The shapes faded (away) into the night.

شکل‌ها در شب محو شدند.

The subdued talk in the room faded down.

صحبت‌های آرام در اتاق کم‌رنگ‌تر شدند.

نمونه‌های واقعی

Flowers fade.The fruits of summer fade.

گل‌ها پژمرده می‌شوند. میوه‌های تابستان نیز پژمرده می‌شوند.

منبع: Listening to Movies to Learn English Selected

Only the rosy cheeks have faded.

فقط گونه‌های گلگون رنگ پریده‌اند.

منبع: Selected Literary Poems

But it wasn't long before I faded.

اما مدت زیادی طول نکشید تا من محو شوم.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

That early appeal for unity faded long ago.

آن درخواست اولیه برای وحدت خیلی پیش محو شده بود.

منبع: VOA Standard English_Americas

One day, her flowers were all faded away.

یک روز، همه گل‌هایش پژمرده شدند.

منبع: 101 Children's English Stories

His wife and son watched him until he faded from view.

همسر و پسرش او را تا زمانی که از دید پنهان شد تماشا کردند.

منبع: The Trumpet Swan

We remember a beauty that faded, a love that waned.

ما زيبایی که محو شده و عشقی که کم شده را به یاد داریم.

منبع: 100 Classic English Essays for Recitation

And for many of us, the pandemic habit hasn't faded away.

و برای بسیاری از ما، عادت دوران همه‌گیری از بین نرفته است.

منبع: Vox opinion

They couldn't see that the Blue Bird had faded along with their Grandparents' happiness.

آنها نمی‌توانستند ببینند که پرنده آبی همراه با خوشبختی پدربزرگ و مادربزرگشان محو شده است.

منبع: Bedtime stories for children

Then the head disappeared as the memory of the Espinosas faded from history.

سپس سر ناپدید شد زیرا خاطره اسپینوساها از تاریخ محو شد.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید