a falterer
یک ناپایدار
faltering falterer
ناپایدار ناپایدار
was a falterer
یک ناپایدار بود
become a falterer
یک ناپایدار شوید
known falterer
ناپایدار معروف
the falterer's choice
انتخاب ناپایدار
avoid a falterer
از یک ناپایدار بپرهیزید
the company's new leader was initially a falterer, unsure of their decisions.
رئیس جدید شرکت در ابتدا یک ناایمان بود و از تصمیمهای خود مطمئن نبود.
he was a notorious falterer in crucial moments, costing his team the victory.
وی در لحظات کلیدی یک ناایمان مشهور بود که باعث از دست دادن پیروزی تیم او شد.
despite the pressure, she refused to be a falterer and pushed forward.
در برابر فشار، او از اینکه یک ناایمان باشد پشیمان شد و به جلو رفت.
the project manager warned against becoming a falterer when facing challenges.
مدیر پروژه هشدار داد که در برابر چالشها نباید یک ناایمان شوید.
he overcame his reputation as a falterer by taking decisive action.
وی با اتخاذ اقدامات تصمیمگیرانه، شهرت خود به عنوان یک ناایمان را غلبه کرد.
don't be a falterer; trust your instincts and make a choice.
نباشید یک ناایمان؛ به احساسات خود اعتماد کنید و یک تصمیم بگیرید.
the team needed someone who wasn't a falterer to lead them through the crisis.
تیم نیاز داشت که کسی که یک ناایمان نبوده، آنها را از طریق بحران رهبری کند.
she feared becoming a falterer and losing the opportunity she'd worked so hard for.
او از اینکه یک ناایمان شود و فرصتی که برای آن به سختی کار کرده بود را از دست بدهد، میترسید.
his tendency to be a falterer often hindered his progress in the competition.
تendency او به عنوان یک ناایمان معمولاً پیشرفت او در رقابت را محدود میکرد.
the experienced negotiator cautioned against being a falterer in the negotiations.
مذاکرهگر با سابقه هشدار داد که در مذاکرات نباید یک ناایمان باشید.
we must avoid being a falterer and seize the opportunity immediately.
ما باید از اینکه یک ناایمان شویم جلوگیری کنیم و فرصت را فوراً پیگیری کنیم.
a falterer
یک ناپایدار
faltering falterer
ناپایدار ناپایدار
was a falterer
یک ناپایدار بود
become a falterer
یک ناپایدار شوید
known falterer
ناپایدار معروف
the falterer's choice
انتخاب ناپایدار
avoid a falterer
از یک ناپایدار بپرهیزید
the company's new leader was initially a falterer, unsure of their decisions.
رئیس جدید شرکت در ابتدا یک ناایمان بود و از تصمیمهای خود مطمئن نبود.
he was a notorious falterer in crucial moments, costing his team the victory.
وی در لحظات کلیدی یک ناایمان مشهور بود که باعث از دست دادن پیروزی تیم او شد.
despite the pressure, she refused to be a falterer and pushed forward.
در برابر فشار، او از اینکه یک ناایمان باشد پشیمان شد و به جلو رفت.
the project manager warned against becoming a falterer when facing challenges.
مدیر پروژه هشدار داد که در برابر چالشها نباید یک ناایمان شوید.
he overcame his reputation as a falterer by taking decisive action.
وی با اتخاذ اقدامات تصمیمگیرانه، شهرت خود به عنوان یک ناایمان را غلبه کرد.
don't be a falterer; trust your instincts and make a choice.
نباشید یک ناایمان؛ به احساسات خود اعتماد کنید و یک تصمیم بگیرید.
the team needed someone who wasn't a falterer to lead them through the crisis.
تیم نیاز داشت که کسی که یک ناایمان نبوده، آنها را از طریق بحران رهبری کند.
she feared becoming a falterer and losing the opportunity she'd worked so hard for.
او از اینکه یک ناایمان شود و فرصتی که برای آن به سختی کار کرده بود را از دست بدهد، میترسید.
his tendency to be a falterer often hindered his progress in the competition.
تendency او به عنوان یک ناایمان معمولاً پیشرفت او در رقابت را محدود میکرد.
the experienced negotiator cautioned against being a falterer in the negotiations.
مذاکرهگر با سابقه هشدار داد که در مذاکرات نباید یک ناایمان باشید.
we must avoid being a falterer and seize the opportunity immediately.
ما باید از اینکه یک ناایمان شویم جلوگیری کنیم و فرصت را فوراً پیگیری کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید