He is a fanatical hunter.
او یک شکارچی متعصب است.
he was fanatical about tidiness.
او در مورد نظم و ترتیب بسیار متعصب بود.
"My friend, Crawley, has always been a fanatical opponent of Mr Lane's Radical Progressive Party."
"دوست من، کرولی، همیشه یک مخالف متعصب حزب رادیکال پیشرو آقای لین بوده است."
Top of the range Scotches attract a fanatical following among whisky buffs.
اسکچهای رده بالا، طرفداران متعصبی را در بین علاقهمندان ویسکی به خود جذب میکنند.
The fanatical fans cheered loudly for their team.
هواداران متعصب با صدای بلند برای تیمشان تشویق کردند.
She has a fanatical obsession with collecting vintage stamps.
او یک وسواس متعصبانه در مورد جمعآوری تمبرهای قدیمی دارد.
The cult leader's fanatical followers would do anything he asked.
پیروان متعصب رهبر فرقه هر کاری را که از او خواسته میشد انجام میدادند.
His fanatical dedication to his work often led to long hours in the office.
تعصب او در کار اغلب منجر به ساعتهای طولانی در دفتر کار میشد.
The fanatical pursuit of perfection can sometimes lead to disappointment.
تعصب در تعقیب کمال گاهی اوقات میتواند منجر به ناامیدی شود.
She has a fanatical love for chocolate and can't go a day without it.
او عاشق شکلات است و نمیتواند حتی یک روز هم بدون آن زندگی کند.
The fanatical devotion of the artist to his craft was evident in every brushstroke.
تعصب هنرمند نسبت به هنر خود در هر ضربه قلم مو آشکار بود.
The fanatical protesters refused to leave until their demands were met.
معترضان متعصب تا زمانی که خواستههایشان برآورده نشود از رفتن امتناع کردند.
Her fanatical adherence to the rules sometimes made her unpopular among her peers.
رعایت متعصبانه او از قوانین گاهی اوقات باعث میشد که در بین همسالانش محبوب نباشد.
The fanatical belief in conspiracy theories can be dangerous and divisive.
باور متعصبانه به نظریههای توطئه میتواند خطرناک و مخرب باشد.
He is a fanatical hunter.
او یک شکارچی متعصب است.
he was fanatical about tidiness.
او در مورد نظم و ترتیب بسیار متعصب بود.
"My friend, Crawley, has always been a fanatical opponent of Mr Lane's Radical Progressive Party."
"دوست من، کرولی، همیشه یک مخالف متعصب حزب رادیکال پیشرو آقای لین بوده است."
Top of the range Scotches attract a fanatical following among whisky buffs.
اسکچهای رده بالا، طرفداران متعصبی را در بین علاقهمندان ویسکی به خود جذب میکنند.
The fanatical fans cheered loudly for their team.
هواداران متعصب با صدای بلند برای تیمشان تشویق کردند.
She has a fanatical obsession with collecting vintage stamps.
او یک وسواس متعصبانه در مورد جمعآوری تمبرهای قدیمی دارد.
The cult leader's fanatical followers would do anything he asked.
پیروان متعصب رهبر فرقه هر کاری را که از او خواسته میشد انجام میدادند.
His fanatical dedication to his work often led to long hours in the office.
تعصب او در کار اغلب منجر به ساعتهای طولانی در دفتر کار میشد.
The fanatical pursuit of perfection can sometimes lead to disappointment.
تعصب در تعقیب کمال گاهی اوقات میتواند منجر به ناامیدی شود.
She has a fanatical love for chocolate and can't go a day without it.
او عاشق شکلات است و نمیتواند حتی یک روز هم بدون آن زندگی کند.
The fanatical devotion of the artist to his craft was evident in every brushstroke.
تعصب هنرمند نسبت به هنر خود در هر ضربه قلم مو آشکار بود.
The fanatical protesters refused to leave until their demands were met.
معترضان متعصب تا زمانی که خواستههایشان برآورده نشود از رفتن امتناع کردند.
Her fanatical adherence to the rules sometimes made her unpopular among her peers.
رعایت متعصبانه او از قوانین گاهی اوقات باعث میشد که در بین همسالانش محبوب نباشد.
The fanatical belief in conspiracy theories can be dangerous and divisive.
باور متعصبانه به نظریههای توطئه میتواند خطرناک و مخرب باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید