lost fantasies
فانتزیهای گمشده
childhood fantasies
فانتزیهای دوران کودکی
dream fantasies
فانتزیهای رویایی
hidden fantasies
فانتزیهای پنهان
unfulfilled fantasies
فانتزیهای برآورده نشده
romantic fantasies
فانتزیهای عاشقانه
fantasies come true
فانتزیها به حقیقت میپیوندند
fantasies of power
فانتزیهای قدرت
fantasies of love
فانتزیهای عشق
fantasies and dreams
فانتزیها و رویاها
she often escapes into her fantasies.
او اغلب در فانتزیهای خود غرق میشود.
his fantasies about becoming a hero inspired him.
فانتزیهای او درباره تبدیل شدن به یک قهرمان او را الهام بخشید.
they shared their wildest fantasies with each other.
آنها دیوانهوارترین فانتزیهای خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.
living out her fantasies made her feel alive.
زندگی کردن در فانتزیهایش باعث میشد احساس کند که زنده است.
his fantasies often involve adventure and excitement.
فانتزیهای او اغلب شامل ماجراجویی و هیجان است.
she writes stories based on her childhood fantasies.
او داستانهایی بر اساس فانتزیهای دوران کودکی خود مینویسد.
fantasies can sometimes help us cope with reality.
گاهی اوقات فانتزیها میتوانند به ما کمک کنند تا با واقعیت کنار بیاییم.
he turned his fantasies into a successful novel.
او فانتزیهای خود را به یک رمان موفق تبدیل کرد.
her fantasies about travel inspire her to save money.
فانتزیهای او درباره سفر به او الهام میدهد تا پول پسانداز کند.
they often discuss their fantasies about the future.
آنها اغلب درباره فانتزیهای خود درباره آینده صحبت میکنند.
lost fantasies
فانتزیهای گمشده
childhood fantasies
فانتزیهای دوران کودکی
dream fantasies
فانتزیهای رویایی
hidden fantasies
فانتزیهای پنهان
unfulfilled fantasies
فانتزیهای برآورده نشده
romantic fantasies
فانتزیهای عاشقانه
fantasies come true
فانتزیها به حقیقت میپیوندند
fantasies of power
فانتزیهای قدرت
fantasies of love
فانتزیهای عشق
fantasies and dreams
فانتزیها و رویاها
she often escapes into her fantasies.
او اغلب در فانتزیهای خود غرق میشود.
his fantasies about becoming a hero inspired him.
فانتزیهای او درباره تبدیل شدن به یک قهرمان او را الهام بخشید.
they shared their wildest fantasies with each other.
آنها دیوانهوارترین فانتزیهای خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.
living out her fantasies made her feel alive.
زندگی کردن در فانتزیهایش باعث میشد احساس کند که زنده است.
his fantasies often involve adventure and excitement.
فانتزیهای او اغلب شامل ماجراجویی و هیجان است.
she writes stories based on her childhood fantasies.
او داستانهایی بر اساس فانتزیهای دوران کودکی خود مینویسد.
fantasies can sometimes help us cope with reality.
گاهی اوقات فانتزیها میتوانند به ما کمک کنند تا با واقعیت کنار بیاییم.
he turned his fantasies into a successful novel.
او فانتزیهای خود را به یک رمان موفق تبدیل کرد.
her fantasies about travel inspire her to save money.
فانتزیهای او درباره سفر به او الهام میدهد تا پول پسانداز کند.
they often discuss their fantasies about the future.
آنها اغلب درباره فانتزیهای خود درباره آینده صحبت میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید