fantasies

[ایالات متحده]/ˈfæntəsiz/
[بریتانیا]/ˈfæntəˌsiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خلقیات یا محصولات تخیلی; خیال‌پردازی‌ها یا امیدهای غیرواقعی; آثار تخیل

عبارات و ترکیب‌ها

lost fantasies

فانتزی‌های گمشده

childhood fantasies

فانتزی‌های دوران کودکی

dream fantasies

فانتزی‌های رویایی

hidden fantasies

فانتزی‌های پنهان

unfulfilled fantasies

فانتزی‌های برآورده نشده

romantic fantasies

فانتزی‌های عاشقانه

fantasies come true

فانتزی‌ها به حقیقت می‌پیوندند

fantasies of power

فانتزی‌های قدرت

fantasies of love

فانتزی‌های عشق

fantasies and dreams

فانتزی‌ها و رویاها

جملات نمونه

she often escapes into her fantasies.

او اغلب در فانتزی‌های خود غرق می‌شود.

his fantasies about becoming a hero inspired him.

فانتزی‌های او درباره تبدیل شدن به یک قهرمان او را الهام بخشید.

they shared their wildest fantasies with each other.

آنها دیوانه‌وارترین فانتزی‌های خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.

living out her fantasies made her feel alive.

زندگی کردن در فانتزی‌هایش باعث می‌شد احساس کند که زنده است.

his fantasies often involve adventure and excitement.

فانتزی‌های او اغلب شامل ماجراجویی و هیجان است.

she writes stories based on her childhood fantasies.

او داستان‌هایی بر اساس فانتزی‌های دوران کودکی خود می‌نویسد.

fantasies can sometimes help us cope with reality.

گاهی اوقات فانتزی‌ها می‌توانند به ما کمک کنند تا با واقعیت کنار بیاییم.

he turned his fantasies into a successful novel.

او فانتزی‌های خود را به یک رمان موفق تبدیل کرد.

her fantasies about travel inspire her to save money.

فانتزی‌های او درباره سفر به او الهام می‌دهد تا پول پس‌انداز کند.

they often discuss their fantasies about the future.

آنها اغلب درباره فانتزی‌های خود درباره آینده صحبت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید