faultful

[ایالات متحده]/ˈfɔːltfəl/
[بریتانیا]/ˈfɔltfəl/

ترجمه

adj. دارای بسیاری از نقص‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

faultful behavior

رفتار معیوب

faultful system

سیستم معیوب

faultful design

طراحی معیوب

faultful process

فرآیند معیوب

faultful product

محصول معیوب

faultful assumptions

فرضیات معیوب

faultful logic

منطق معیوب

faultful communication

ارتباط معیوب

faultful planning

برنامه‌ریزی معیوب

faultful execution

اجرای معیوب

جملات نمونه

his faultful reasoning led to a misunderstanding.

استدلال معیوب او منجر به سوء تفاهم شد.

the faultful design of the product caused many complaints.

طراحی معیوب محصول باعث ایجاد شکایات زیادی شد.

she was criticized for her faultful judgment.

او به خاطر قضاوت معیوبش مورد انتقاد قرار گرفت.

the faultful software caused the system to crash.

نرم‌افزار معیوب باعث خرابی سیستم شد.

his faultful memory made him forget important details.

حافظه معیوب او باعث شد جزئیات مهم را فراموش کند.

they had to fix the faultful wiring in the house.

آنها مجبور شدند سیم‌کشی معیوب را در خانه تعمیر کنند.

the faultful analysis resulted in poor decision-making.

تجزیه و تحلیل معیوب منجر به تصمیم‌گیری ضعیف شد.

his faultful approach to the problem was evident.

رویکرد معیوب او نسبت به مشکل آشکار بود.

the faultful communication led to a major conflict.

ارتباط معیوب منجر به یک درگیری بزرگ شد.

her faultful assumptions were challenged during the meeting.

فرضیات معیوب او در طول جلسه به چالش کشیده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید