felicitous

[ایالات متحده]/fəˈlɪsɪtəs/
[بریتانیا]/fəˈlɪsɪtəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مناسب یا سازگار، به ویژه در کلمات یا اعمال
n. مناسبت یا تناسب

عبارات و ترکیب‌ها

a felicitous remark

اظهار نظر مناسب

felicitous timing

زمان‌بندی مناسب

felicitous decision

تصمیم مناسب

جملات نمونه

the view was the room's only felicitous feature.

دیدن تنها ویژگی خوشایند اتاق بود.

a felicitous comparison.See Synonyms at fit 1

مقایسه‌ای مناسب. به مترادف‌ها در fit 1 مراجعه کنید.

a felicitous comment. See also Synonyms at adapt

یک اظهار نظر مناسب. همچنین به مترادف‌ها در adapt مراجعه کنید.

Nationalization is a word which is neither very felicitous nor free from ambiguity.

ناسیونالیزم کلمه ای نیست که خیلی مناسب یا عاری از ابهام باشد.

نمونه‌های واقعی

So Jobs, in his felicitous way, convinced the guy to meet him and Wozniak at a public place.

بنابراین، جابز به روش خوشایند خود، مرد را متقاعد کرد که با جابز و وُزنیِک در یک مکان عمومی ملاقات کند.

منبع: Steve Jobs Biography

The three were eating breakfast on the terrace, a thousand and one felicitous birds in the garden trees.

آن سه نفر در حال خوردن صبحانه روی ایوان بودند، هزاران و یک پرنده خوشایند در درختان باغ.

منبع: 00600 Advanced English

The felicitous word " demise, " which had seasonably occurred to him, had raised his spirits even above their usual evening pitch.

کلمه خوشایند "مرگ" که به موقع به ذهنش رسیده بود، حتی از سطح معمول روحیه شبانه او نیز او را بالا برده بود.

منبع: Middlemarch (Part Two)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید