felon

[ایالات متحده]/ˈfelən/
[بریتانیا]/ˈfelən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجرم
adj. بی رحم، شرور
Word Forms
جمعfelons

عبارات و ترکیب‌ها

convicted felon

متهم محکوم

felony charge

اتهام جنایی

felony conviction

تبدیل مجازات به جرم

جملات نمونه

the felon undermining hand of dark corruption.

دست خیانت کارانه جنایتکار که ریشه در فساد تاریک دارد.

a felon with a price on his head.

یک جنایتکار با مبلغی که روی سرش گذاشته شده است.

So I answered up like a felon fighting for his freedom, and I answered pat, because I was telling the truth, which is sometimes a help.

بنابراین من مثل یک جنایتکار که برای آزادی خود می جنگد پاسخ دادم و به سرعت پاسخ دادم، چون حقیقت را می گفتم که گاهی اوقات کمک می کند.

The felon was apprehended by the police.

جنایتکار توسط پلیس دستگیر شد.

He was convicted as a felon for committing robbery.

او به عنوان جنایتکار به اتهام سرقت محکوم شد.

The felon was sentenced to ten years in prison.

جنایتکار به ده سال زندان محکوم شد.

She refused to associate with known felons.

او از ارتباط با جنایتکاران شناخته شده امتناع کرد.

The felon attempted to escape from custody.

جنایتکار سعی کرد از بازداشت فرار کند.

The felon pleaded guilty to the charges against him.

جنایتکار به اتهامات وارد شده علیه خود اعتراف کرد.

The felon's criminal record prevented him from getting a job.

سابقه جنایی جنایتکار از گرفتن شغل جلوگیری کرد.

The felon was released on parole after serving half of his sentence.

جنایتکار پس از گذراندن نیمی از دوره محکومیت خود با قرار وثیقه آزاد شد.

The felon was caught red-handed during the burglary.

جنایتکار در حین سرقت در محل دستگیر شد.

The felon's actions had serious consequences for the victims.

اقدامات جنایتکار عواقب جدی برای قربانیان داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید