fight back
مقابله کردن
fight for
برای مبارزه کردن
fight against
مبارزه با
fight off
مقابله با
fight with
مبارزه با
fight it out
حل آن از طریق مبارزه
fight on
ادامه مبارزه
fight together
با هم مبارزه کنید
fire fight
درگیری آتش
free fight
مبارزه آزاد
fight shy of
اجتناب از مبارزه
fight out
حل آن از طریق مبارزه
fight a flood
مبارزه با سیل
straight fight
مبارزه مستقیم
a fight to the death.
یک نبرد تا سر حد مرگ.
fight cancer; fight temptation.
با سرطان مبارزه کنید؛ با وسوسه مبارزه کنید.
the fight against crime.
مبارزه با جرم و جنایت.
won the fight by a knockout.
مبارزه را با ضربه فنی برد.
fight a duel with sb.
با کسی مبارزه کنید
The fight was won by a knockout.
مبارزه با ضربه فنی به پایان رسید.
fight with incredible bravery
مبارزه با شجاعت فوق العاده.
There's no fight left in him.
دیگر هیچ جنگی در وجود او نیست.
This is the fight of the kingdom of the mind.
این نبرد برای پادشاهی ذهن است.
they fight with other children.
آنها با کودکان دیگر می جنگند.
a long fight against cancer.
یک مبارزه طولانی با سرطان.
fighting for a just cause.
جنگیدن برای یک هدف عادلانه.
an operational fighter squadron.
یک اسکادران جنگنده عملیاتی.
fight every inch of land
برای هر وجب زمین بجنگید.
a fight for higher wages
مبارزه برای افزایش حقوق.
They have plenty of fight in them.
آنها هنوز هم جنگجو هستند.
fight back
مقابله کردن
fight for
برای مبارزه کردن
fight against
مبارزه با
fight off
مقابله با
fight with
مبارزه با
fight it out
حل آن از طریق مبارزه
fight on
ادامه مبارزه
fight together
با هم مبارزه کنید
fire fight
درگیری آتش
free fight
مبارزه آزاد
fight shy of
اجتناب از مبارزه
fight out
حل آن از طریق مبارزه
fight a flood
مبارزه با سیل
straight fight
مبارزه مستقیم
a fight to the death.
یک نبرد تا سر حد مرگ.
fight cancer; fight temptation.
با سرطان مبارزه کنید؛ با وسوسه مبارزه کنید.
the fight against crime.
مبارزه با جرم و جنایت.
won the fight by a knockout.
مبارزه را با ضربه فنی برد.
fight a duel with sb.
با کسی مبارزه کنید
The fight was won by a knockout.
مبارزه با ضربه فنی به پایان رسید.
fight with incredible bravery
مبارزه با شجاعت فوق العاده.
There's no fight left in him.
دیگر هیچ جنگی در وجود او نیست.
This is the fight of the kingdom of the mind.
این نبرد برای پادشاهی ذهن است.
they fight with other children.
آنها با کودکان دیگر می جنگند.
a long fight against cancer.
یک مبارزه طولانی با سرطان.
fighting for a just cause.
جنگیدن برای یک هدف عادلانه.
an operational fighter squadron.
یک اسکادران جنگنده عملیاتی.
fight every inch of land
برای هر وجب زمین بجنگید.
a fight for higher wages
مبارزه برای افزایش حقوق.
They have plenty of fight in them.
آنها هنوز هم جنگجو هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید