fight

[ایالات متحده]/faɪt/
[بریتانیا]/faɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. نبرد، مبارزه
n. دعوا، مشاجره، روح مبارزه.
Word Forms
زمان گذشتهfought
شکل سوم شخص مفردfights
جمعfights
قسمت سوم فعلfought
صفت یا فعل حال استمراریfighting

عبارات و ترکیب‌ها

fight back

مقابله کردن

fight for

برای مبارزه کردن

fight against

مبارزه با

fight off

مقابله با

fight with

مبارزه با

fight it out

حل آن از طریق مبارزه

fight on

ادامه مبارزه

fight together

با هم مبارزه کنید

fire fight

درگیری آتش

free fight

مبارزه آزاد

fight shy of

اجتناب از مبارزه

fight out

حل آن از طریق مبارزه

fight a flood

مبارزه با سیل

straight fight

مبارزه مستقیم

جملات نمونه

a fight to the death.

یک نبرد تا سر حد مرگ.

fight cancer; fight temptation.

با سرطان مبارزه کنید؛ با وسوسه مبارزه کنید.

the fight against crime.

مبارزه با جرم و جنایت.

won the fight by a knockout.

مبارزه را با ضربه فنی برد.

fight a duel with sb.

با کسی مبارزه کنید

The fight was won by a knockout.

مبارزه با ضربه فنی به پایان رسید.

fight with incredible bravery

مبارزه با شجاعت فوق العاده.

There's no fight left in him.

دیگر هیچ جنگی در وجود او نیست.

This is the fight of the kingdom of the mind.

این نبرد برای پادشاهی ذهن است.

they fight with other children.

آنها با کودکان دیگر می جنگند.

a long fight against cancer.

یک مبارزه طولانی با سرطان.

fighting for a just cause.

جنگیدن برای یک هدف عادلانه.

an operational fighter squadron.

یک اسکادران جنگنده عملیاتی.

fight every inch of land

برای هر وجب زمین بجنگید.

a fight for higher wages

مبارزه برای افزایش حقوق.

They have plenty of fight in them.

آنها هنوز هم جنگجو هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید