figurativeness

[ایالات متحده]/ˈfɪɡjʊərətɪvnəs/
[بریتانیا]/ˈfɪɡjərətɪvnəs/

ترجمه

n. کیفیت مجازی یا نمادین بودن؛ استفاده از اصطلاحات بیانی

عبارات و ترکیب‌ها

high figurativeness

بارزترین نوع استعاره

figurateness of figurativeness

استعاره‌ای بودن استعاره

figurative language figurativeness

بارزترین نوع زبان استعاری

figurative meaning figurativeness

معنای استعاری بارز

artistic figurativeness

بارزترین نوع استعاره هنری

figurative expression figurativeness

بیان استعاری بارز

figurative thought figurativeness

بارزترین نوع تفکر استعاری

figurative style figurativeness

بارزترین نوع سبک استعاری

figurative use figurativeness

بارزترین نوع کاربرد استعاری

figurative art figurativeness

هنر استعاری بارز

جملات نمونه

her writing is rich in figurativeness.

نوشتن او سرشار از آرایه‌های ادبی است.

the figurativeness of the poem adds depth to its meaning.

آرایه‌های ادبی شعر به عمق معنای آن می‌افزایند.

he often uses figurativeness to express complex ideas.

او اغلب از آرایه‌های ادبی برای بیان ایده‌های پیچیده استفاده می‌کند.

figurativeness can enhance the beauty of language.

آرایه‌های ادبی می‌توانند زیبایی زبان را افزایش دهند.

the artist's work is full of figurativeness and symbolism.

کارهای هنرمند پر از آرایه‌های ادبی و نمادگرایی است.

understanding figurativeness is essential for literary analysis.

درک آرایه‌های ادبی برای تحلیل ادبی ضروری است.

figurativeness often makes the narrative more engaging.

آرایه‌های ادبی اغلب داستان را جذاب‌تر می‌کنند.

she explained the figurativeness in his speech.

او آرایه‌های ادبی را در سخنرانی او توضیح داد.

the figurativeness of his metaphors was impressive.

آرایه‌های ادبی در تشبیه‌پردازی‌های او چشمگیر بود.

figurativeness can be found in many forms of art.

می‌توان آرایه‌های ادبی را در بسیاری از اشکال هنر یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید