finds

[ایالات متحده]/faɪndz/
[بریتانیا]/faɪndz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کشف می‌کند یا مکان چیزی را پیدا می‌کند؛ به جایی می‌رسد یا می‌رسد؛ آگاه می‌شود یا درک می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

finds a way

راهی پیدا می‌کند

finds it hard

برای‌اش سخت است

finds the time

وقت پیدا می‌کند

finds new friends

دوست جدید پیدا می‌کند

finds the truth

حقیقت را پیدا می‌کند

finds a job

یک شغل پیدا می‌کند

finds the answer

جواب را پیدا می‌کند

finds her voice

صدای خود را پیدا می‌کند

finds it easy

برای‌اش آسان است

finds his way

راه خود را پیدا می‌کند

جملات نمونه

she finds joy in painting.

او از نقاشی لذت می‌برد.

he finds it hard to concentrate.

او تمرکز کردن را دشوار می‌داند.

they find solutions to complex problems.

آنها راه‌حل‌هایی برای مشکلات پیچیده پیدا می‌کنند.

we find comfort in music.

ما آرامش را در موسیقی می‌یابیم.

she finds inspiration in nature.

او الهام را در طبیعت می‌یابد.

he finds time to relax every day.

او هر روز زمانی برای استراحت پیدا می‌کند.

they find common ground in their discussions.

آنها نقاط مشترک را در بحث‌های خود پیدا می‌کنند.

she finds her lost keys under the couch.

او کلیدهای گم‌شده‌اش را زیر مبل پیدا می‌کند.

he finds pleasure in reading books.

او از خواندن کتاب لذت می‌برد.

we find it important to stay healthy.

ما آن را مهم می‌دانیم که سالم بمانیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید