loses

[ایالات متحده]/ˈluːzɪz/
[بریتانیا]/ˈluːzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ناکام ماندن در نگهداری یا حفظ؛ متوقف شدن از داشتن؛ متحمل شدن ضرر چیزی؛ هدر دادن یا اسراف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

loses weight

کاهش وزن

loses interest

از دست دادن علاقه

loses control

از دست دادن کنترل

loses power

از دست دادن قدرت

loses focus

از دست دادن تمرکز

loses money

از دست دادن پول

loses time

از دست دادن وقت

loses hope

از دست دادن امید

loses track

از دست دادن ردیابی

loses ground

از دست دادن موقعیت

جملات نمونه

he loses his temper easily.

او به راحتی عصبانی می‌شود.

she loses track of time when reading.

وقتی مطالعه می‌کند، ردیابی زمان را از دست می‌دهد.

the team loses confidence after the defeat.

تیم پس از شکست اعتماد خود را از دست می‌دهد.

he loses interest in the project.

او نسبت به پروژه بی‌علاقه می‌شود.

she loses her keys frequently.

او اغلب کلیدهای خود را گم می‌کند.

the company loses money every quarter.

شرکت هر سه ماهه پول از دست می‌دهد.

he loses himself in the music.

او در موسیقی غرق می‌شود.

they lose their way in the forest.

آنها در جنگل مسیر خود را گم می‌کنند.

she loses sleep over her exams.

او به دلیل امتحانات نمی‌خوابد.

the athlete loses his chance to compete.

ورزشکار شانس خود را برای رقابت از دست می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید