firetruck

[ایالات متحده]/ˈfaɪətrʌk/
[بریتانیا]/ˈfaɪərtrʌk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسیله نقلیه موتوری مجهز برای اطفای حریق

عبارات و ترکیب‌ها

firetruck driver

راننده اتشنشانی

firetruck station

ایستگاه اتشنشانی

firetruck siren

آژیر اتشنشانی

firetruck parade

نمایش اتشنشانی

firetruck rescue

نجات با اتشنشانی

firetruck equipment

تجهیزات اتشنشانی

firetruck accident

حادثه اتشنشانی

firetruck maintenance

نگهداری اتشنشانی

firetruck training

آموزش اتشنشانی

firetruck response

پاسخ اتشنشانی

جملات نمونه

the firetruck rushed to the scene of the fire.

آتش‌نشانی با سرعت به صحنه آتش‌سوزی رفت.

children love to watch the firetruck in action.

کودکان عاشق تماشای آتش‌نشانی در حال عمل هستند.

the firetruck was equipped with the latest technology.

آتش‌نشانی مجهز به آخرین فناوری‌ها بود.

firefighters climbed onto the firetruck to respond quickly.

آتش‌نشانان برای پاسخگویی سریع سوار آتش‌نشانی شدند.

the red firetruck stood out in the parking lot.

آتش‌نشانی قرمز در پارکینگ خودنمایی می‌کرد.

the firetruck's siren echoed through the streets.

آژیر آتش‌نشانی در خیابان‌ها طنین‌انداز شد.

they painted the firetruck to look more modern.

آنها آتش‌نشانی را رنگ کردند تا ظاهری مدرن‌تر داشته باشد.

every kid dreams of riding in a firetruck.

هر کودکی رویای سوار شدن به آتش‌نشانی را دارد.

the firetruck had a long ladder for high buildings.

آتش‌نشانی دارای یک نردبان بلند برای ساختمان‌های بلند بود.

the firetruck is an essential part of the fire department.

آتش‌نشانی بخش ضروری آتش‌نشانی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید