firmest grip
ثباتترین گرفتگی
firmest belief
ثباتترین باور
firmest stance
ثباتترین ایستادگی
firmest resolve
ثباتترین تصمیم
firmest support
ثباتترین پشتیبانی
firmest foundation
ثباتترین پایه
firmly held
ثابت نگه داشته شده
firmest ally
ثباتترین متحد
firmest intention
ثباتترین قصد
firmest ground
ثباتترین زمین
she has the firmest belief in her ability to succeed.
او با درجات قاطعیتی که دارد، باور به توانایی خود برای موفقیت دارد.
our firmest commitment is to providing excellent customer service.
پایبندی قاطع ما به ارائه خدمات مشتریان بسیار خوب است.
he gave his firmest handshake to seal the deal.
او با دستهای قاطعیتی که داد، معامله را به پایان رساند.
the company’s firmest stance is against any form of discrimination.
موضع قاطع شرکت علیه هر گونه تبعیض است.
this is the firmest foundation for a successful business.
این پایههای قاطعی است که برای یک کسب و کار موفق لازم است.
she offered her firmest support to the struggling artist.
او حمایت قاطعی به هنرمندی که در دشواری بود، ارائه کرد.
the firmest evidence pointed towards his guilt.
شواهد قاطع به جرم او اشاره میکرد.
he maintained the firmest grip on the steering wheel.
او به طور قاطعی به چرخهای راننده حفظ کرد.
the firmest resolve helped her overcome adversity.
تعیین قاطع به او کمک کرد تا در برابر دشواریها مقاومت کند.
it was the firmest warning they had ever received.
این قویترین هشداری بود که تاکنون دریافت کرده بودند.
the firmest ground was a welcome relief after the climb.
زمین قاطع بعد از صعود یک راهحل خوشآمد خواهند بود.
firmest grip
ثباتترین گرفتگی
firmest belief
ثباتترین باور
firmest stance
ثباتترین ایستادگی
firmest resolve
ثباتترین تصمیم
firmest support
ثباتترین پشتیبانی
firmest foundation
ثباتترین پایه
firmly held
ثابت نگه داشته شده
firmest ally
ثباتترین متحد
firmest intention
ثباتترین قصد
firmest ground
ثباتترین زمین
she has the firmest belief in her ability to succeed.
او با درجات قاطعیتی که دارد، باور به توانایی خود برای موفقیت دارد.
our firmest commitment is to providing excellent customer service.
پایبندی قاطع ما به ارائه خدمات مشتریان بسیار خوب است.
he gave his firmest handshake to seal the deal.
او با دستهای قاطعیتی که داد، معامله را به پایان رساند.
the company’s firmest stance is against any form of discrimination.
موضع قاطع شرکت علیه هر گونه تبعیض است.
this is the firmest foundation for a successful business.
این پایههای قاطعی است که برای یک کسب و کار موفق لازم است.
she offered her firmest support to the struggling artist.
او حمایت قاطعی به هنرمندی که در دشواری بود، ارائه کرد.
the firmest evidence pointed towards his guilt.
شواهد قاطع به جرم او اشاره میکرد.
he maintained the firmest grip on the steering wheel.
او به طور قاطعی به چرخهای راننده حفظ کرد.
the firmest resolve helped her overcome adversity.
تعیین قاطع به او کمک کرد تا در برابر دشواریها مقاومت کند.
it was the firmest warning they had ever received.
این قویترین هشداری بود که تاکنون دریافت کرده بودند.
the firmest ground was a welcome relief after the climb.
زمین قاطع بعد از صعود یک راهحل خوشآمد خواهند بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید