fitful

[ایالات متحده]/ˈfɪtfl/
[بریتانیا]/ˈfɪtfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در فواصل نامنظم اتفاق می‌افتد؛ متناوب؛ پراکنده؛ مشخصه‌ی حملات

عبارات و ترکیب‌ها

fitful sleep

خواب ناپایدار

fitful progress

پیشرفت نامنظم

fitful relationship

رابطه ناپایدار

جملات نمونه

fitful bursts of energy.

تکاپوهای کوتاه و ناگهانی انرژی.

fell into a fitful, uneasy sleep.

وارد یک خواب ناآرام و ناراحت‌کننده شد.

a few hours' fitful sleep.

چند ساعت خواب ناآرام.

a burst of speed; wind blowing in fitful bursts.

یک جهش سرعت؛ وزش باد به صورت ناگهانی و متناوب.

occasional outbursts of temper. Somethingfitful occurs in spells and often abruptly:

خشم گاهی اوقات بروز می‌کند. چیزی زودگذر در دوره‌های زمانی رخ می‌دهد و اغلب به طور ناگهانی:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید