fitful sleep
خواب ناپایدار
fitful progress
پیشرفت نامنظم
fitful relationship
رابطه ناپایدار
fitful bursts of energy.
تکاپوهای کوتاه و ناگهانی انرژی.
fell into a fitful, uneasy sleep.
وارد یک خواب ناآرام و ناراحتکننده شد.
a few hours' fitful sleep.
چند ساعت خواب ناآرام.
a burst of speed; wind blowing in fitful bursts.
یک جهش سرعت؛ وزش باد به صورت ناگهانی و متناوب.
occasional outbursts of temper. Somethingfitful occurs in spells and often abruptly:
خشم گاهی اوقات بروز میکند. چیزی زودگذر در دورههای زمانی رخ میدهد و اغلب به طور ناگهانی:
fitful sleep
خواب ناپایدار
fitful progress
پیشرفت نامنظم
fitful relationship
رابطه ناپایدار
fitful bursts of energy.
تکاپوهای کوتاه و ناگهانی انرژی.
fell into a fitful, uneasy sleep.
وارد یک خواب ناآرام و ناراحتکننده شد.
a few hours' fitful sleep.
چند ساعت خواب ناآرام.
a burst of speed; wind blowing in fitful bursts.
یک جهش سرعت؛ وزش باد به صورت ناگهانی و متناوب.
occasional outbursts of temper. Somethingfitful occurs in spells and often abruptly:
خشم گاهی اوقات بروز میکند. چیزی زودگذر در دورههای زمانی رخ میدهد و اغلب به طور ناگهانی:
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید