fitfully

[ایالات متحده]/'fitfəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت پراکنده یا متناوب

عبارات و ترکیب‌ها

sleep fitfully

خوابیدن به اضطراب

جملات نمونه

I just looked inertly with my tired eyes, watching the lightning, which struck fitfully and suddenly and strongly went through my body.

من فقط با چشمان خسته ام به طور بی‌حرکت نگاه کردم و رعد و برق را تماشا کردم که به طور نامنظم و ناگهانی و با شدت زیاد از بدنم عبور کرد.

The wind howled fitfully throughout the night.

باد در طول شب به طور نامنظم زوزه می‌کشید.

She slept fitfully, waking up every hour.

او به طور نامنظم می‌خوابید و هر ساعت از خواب بیدار می‌شد.

The old car sputtered fitfully before finally starting.

ماشین قدیمی قبل از اینکه بالاخره روشن شود، به طور نامنظم سرفه می‌کرد.

The light flickered fitfully in the abandoned building.

نور در ساختمان متروکه به طور نامنظم سوسو می‌زد.

He breathed fitfully, struggling to catch his breath.

او به طور نامنظم نفس می‌کشید و تلاش می‌کرد تا نفسی بکشد.

The fire crackled fitfully, sending sparks into the air.

آتش به طور نامنظم صدا می‌داد و جرقه‌هایی را به هوا می‌فرستاد.

The baby cried fitfully, unable to settle down.

نوزاد به طور نامنظم گریه می‌کرد و نمی‌توانست آرام شود.

The rain fell fitfully, with sudden heavy downpours.

باران به طور نامنظم می‌بارید، با رگه‌های شدید و ناگهانی.

The engine coughed fitfully before stalling completely.

موتور قبل از اینکه کاملاً از کار بیفتد، به طور نامنظم سرفه می‌کرد.

The clock ticked fitfully, skipping seconds at a time.

ساعت به طور نامنظم تیک می‌زد و ثانیه‌ها را جا می‌گذاشت.

نمونه‌های واقعی

There was no daylight at all so I slept fitfully.

اصلاً روزی نبود، بنابراین به طور نامنظم و ناآرام می‌خوابیدم.

منبع: Complete isolation

The ladies also talked politics, though more fitfully.

خانم‌ها همچنین در مورد سیاست صحبت کردند، اگرچه بیشتر به طور نامنظم.

منبع: Middlemarch (Part Five)

Nevertheless, Mrs. Adams remained fitfully an optimist in the matter.

با این حال، خانم آدامز به طور نامنظم و گذرا خوش‌بینی خود را در این مورد حفظ کرد.

منبع: Lonely Heart (Part 1)

They moved fitfully in and out, like Dr. Almore's thin nervous hands pulling at the edges of his curtains.

آنها به طور نامنظم و گذرا وارد و خارج می‌شدند، مانند دست‌های باریک و عصبی دکتر آل‌مور که گوشه‌های پرده‌هایش را می‌کشید.

منبع: The Woman at the Bottom of the Lake (Part 1)

It had been very wet all that afternoon, and as he spoke droplets darted fitfully down the length of the glass behind him.

آن بعد از ظهر بسیار خیس بود و با صحبت کردن او، قطرات به طور نامنظم و گذرا در طول شیشه پشت سرش سرازیر می‌شدند.

منبع: The Guardian (Article Version)

I slept fitfully, glad of the distraction that Eddie created so that I didn't have to be the focus of attention.

من به طور نامنظم می‌خوابیدم، از حواس‌پرتی که ادی ایجاد کرد خوشحال بودم تا مجبور نباشم مورد توجه قرار بگیرم.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

Down at streetlevel another poster, torn at one corner, flapped fitfully in the wind, alternately covering and uncovering the single word INGSOC.

در سطح خیابان، یک پوستر دیگر که در یک گوشه پاره شده بود، به طور نامنظم و گذرا در باد به اهتزاز درآمد و به طور متناوب کلمه واحد INGSOC را می‌پوشاند و آشکار می‌کرد.

منبع: 1984 George Orwell

Harry dozed fitfully, sinking into dreams full of clammy, rotted hands and petrified pleading, jerking awake to dwell again on the sound of his mother's voice.

هری به طور نامنظم به خواب رفت و در خوابی پر از دست‌های خیس و پوسیده و التماس‌های سنگی فرو رفت، با یک حرکت ناگهانی از خواب بیدار شد تا دوباره به صدای مادرش گوش دهد.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

The line of demarcation was so marked between information willingly supplied and politely declined that the latter ceased to stir resentment, except fitfully from Mallinson.

خط تفکیک بین اطلاعاتی که به طور داوطلبانه ارائه می‌شد و اطلاعاتی که به طور مؤدبانه رد می‌شد، به گونه‌ای مشخص بود که مورد دوم دیگر باعث ایجاد خصومت نمی‌شد، مگر به طور نامنظم از طرف مالینسون.

منبع: The Disappearing Horizon

The cabin lamp—taking long swings this way and that—was burning fitfully, and casting fitful shadows upon the old man's bolted door, —a thin one, with fixed blinds inserted, in place of upper panels.

چراغ کابین - که در این جهت و آن جهت نوسان طولانی داشت - به طور نامنظم می‌سوخت و سایه‌هایی متحرک بر روی در قفل شده مرد پیر می‌انداخت - یک درب نازک با پرده‌های ثابت که به جای پنل‌های بالایی قرار داده شده بود.

منبع: Moby-Dick

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید