flavorful

[ایالات متحده]/ˈfleɪvəfəl/
[بریتانیا]/ˈfleɪvərfəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از طعم؛ خوشمزه

عبارات و ترکیب‌ها

flavorful dish

غذای خوشمزه

flavorful sauce

سس خوشمزه

flavorful meal

وعده غذایی خوشمزه

flavorful spices

ادویه‌های خوشمزه

flavorful soup

سوپ خوشمزه

flavorful recipe

دستور غذای خوشمزه

flavorful snack

میان‌وعده خوشمزه

flavorful broth

آبگوشت خوشمزه

flavorful dessert

دسر خوشمزه

flavorful salad

سالاد خوشمزه

جملات نمونه

this soup is incredibly flavorful and comforting.

این سوپ فوق العاده خوشمزه و دلپذیر است.

she added herbs to make the dish more flavorful.

او گیاهان را اضافه کرد تا غذا خوشمزه‌تر شود.

the flavorful spices enhanced the overall taste.

ادویه‌های خوشمزه طعم کلی را بهبود بخشیدند.

he prefers flavorful foods over bland ones.

او غذاهای خوشمزه را بر غذاهای بی‌مزه ترجیح می‌دهد.

they served a flavorful dessert that everyone loved.

آنها یک دسر خوشمزه سرو کردند که همه آن را دوست داشتند.

this recipe is known for its flavorful sauce.

این دستور غذا به خاطر سس خوشمزه آن شناخته شده است.

flavorful dishes are often the highlight of the meal.

غذاهای خوشمزه اغلب اوج یک وعده غذایی هستند.

we enjoyed a flavorful blend of different cuisines.

ما از ترکیبی خوشمزه از غذاهای مختلف لذت بردیم.

her cooking is always flavorful and satisfying.

پخت و پز او همیشه خوشمزه و رضایت بخش است.

flavorful snacks can make a great party treat.

میان وعده‌های خوشمزه می‌توانند یک خوراکی عالی برای مهمانی باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید