love flings
عشق پرتاب میکند
summer flings
تابستان پرتاب میکند
casual flings
پرتابهای اتفاقی
wild flings
پرتابهای وحشی
short flings
پرتابهای کوتاه
flings affair
ماجرای پرتاب
flings and things
پرتابها و چیزها
flings gone
پرتابها رفتهاند
flings happen
پرتابها اتفاق میافتند
flings end
پرتابها تمام میشوند
she flings her arms wide to embrace the world.
او دستان خود را به طور گسترده باز میکند تا جهان را در آغوش بگیرد.
he flings his backpack onto the floor.
او کولهپشتی خود را روی زمین میاندازد.
the child flings the ball across the yard.
کودک توپ را از حیاط عبور میدهد.
she flings herself onto the couch after a long day.
او بعد از یک روز طولانی خود را روی مبل میاندازد.
he flings open the window to let in fresh air.
او پنجره را باز میکند تا هوای تازه وارد شود.
they flings insults at each other during the argument.
آنها در طول بحث به یکدیگر توهین میکنند.
she flings a glance at her watch, realizing she's late.
او نگاهی به ساعت خود میاندازد و متوجه میشود که دیر کرده است.
the dog flings itself into the water to fetch the stick.
سگ خود را به داخل آب میاندازد تا چوب را بیاورد.
he flings his head back in laughter.
او سر خود را از خنده به عقب میاندازد.
she flings her hair over her shoulder.
او موهایش را از روی شانهاش میاندازد.
love flings
عشق پرتاب میکند
summer flings
تابستان پرتاب میکند
casual flings
پرتابهای اتفاقی
wild flings
پرتابهای وحشی
short flings
پرتابهای کوتاه
flings affair
ماجرای پرتاب
flings and things
پرتابها و چیزها
flings gone
پرتابها رفتهاند
flings happen
پرتابها اتفاق میافتند
flings end
پرتابها تمام میشوند
she flings her arms wide to embrace the world.
او دستان خود را به طور گسترده باز میکند تا جهان را در آغوش بگیرد.
he flings his backpack onto the floor.
او کولهپشتی خود را روی زمین میاندازد.
the child flings the ball across the yard.
کودک توپ را از حیاط عبور میدهد.
she flings herself onto the couch after a long day.
او بعد از یک روز طولانی خود را روی مبل میاندازد.
he flings open the window to let in fresh air.
او پنجره را باز میکند تا هوای تازه وارد شود.
they flings insults at each other during the argument.
آنها در طول بحث به یکدیگر توهین میکنند.
she flings a glance at her watch, realizing she's late.
او نگاهی به ساعت خود میاندازد و متوجه میشود که دیر کرده است.
the dog flings itself into the water to fetch the stick.
سگ خود را به داخل آب میاندازد تا چوب را بیاورد.
he flings his head back in laughter.
او سر خود را از خنده به عقب میاندازد.
she flings her hair over her shoulder.
او موهایش را از روی شانهاش میاندازد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید