speak flippantly
صحبت کردن بیاحترامی
act flippantly
رفتار کردن بیاحترامی
He answered the reporters’ questions flippantly; this cannot be airily explained to your children.
او به سؤالت های خبرنگاران با بیحرفگی پاسخ داد؛ نمیتوان این موضوع را به سادگی برای فرزندان شما توضیح داد.
She responded flippantly to his serious question.
او با بیحرفی و بیاحترامی به سؤال جدی او پاسخ داد.
Don't speak so flippantly about important matters!
در مورد مسائل مهم آنقدر بیاحترامی نکنید!
She flippantly dismissed his concerns.
او با بیحرفی و بیتوجهی نگرانیهای او را نادیده گرفت.
He flippantly ignored the rules and did as he pleased.
او بیتوجه به قوانین، هر کاری که خواست انجام داد.
She flippantly shrugged off the criticism.
او با بیاعتنایی انتقادات را پشت گوش انداخت.
She flippantly joked about the serious situation.
او در مورد وضعیت جدی به طور بیحرفی شوخی کرد.
speak flippantly
صحبت کردن بیاحترامی
act flippantly
رفتار کردن بیاحترامی
He answered the reporters’ questions flippantly; this cannot be airily explained to your children.
او به سؤالت های خبرنگاران با بیحرفگی پاسخ داد؛ نمیتوان این موضوع را به سادگی برای فرزندان شما توضیح داد.
She responded flippantly to his serious question.
او با بیحرفی و بیاحترامی به سؤال جدی او پاسخ داد.
Don't speak so flippantly about important matters!
در مورد مسائل مهم آنقدر بیاحترامی نکنید!
She flippantly dismissed his concerns.
او با بیحرفی و بیتوجهی نگرانیهای او را نادیده گرفت.
He flippantly ignored the rules and did as he pleased.
او بیتوجه به قوانین، هر کاری که خواست انجام داد.
She flippantly shrugged off the criticism.
او با بیاعتنایی انتقادات را پشت گوش انداخت.
She flippantly joked about the serious situation.
او در مورد وضعیت جدی به طور بیحرفی شوخی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید