nonchalantly

[ایالات متحده]/ˈnɒnʃələntli/
[بریتانیا]/ˌnɑːnʃəˈlɑːntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور غیرمتعارف; به طور غیررسمی; بی‌تفاوت.

جملات نمونه

She shrugged nonchalantly and turned away.

او بی‌تفاوت سر تکان داد و روی برگرداند.

She nonchalantly flipped her hair over her shoulder.

او بی‌تفاوت موهایش را روی شانه‌اش انداخت.

He nonchalantly shrugged when asked about the accident.

او وقتی از حادثه سوال شد، بی‌تفاوت سر تکان داد.

The cat strolled nonchalantly through the garden.

گربه بی‌تفاوت از میان باغ عبور کرد.

He nonchalantly sipped his coffee as if he had all the time in the world.

او بی‌تفاوت قهوه‌اش را نوشید انگار که تمام دنیا وقت داشت.

She nonchalantly mentioned her upcoming trip to Europe.

او بی‌تفاوت به سفر قریب‌الوقوعش به اروپا اشاره کرد.

The detective nonchalantly observed the suspects from a distance.

مامور پلیس بی‌تفاوت مظنونان را از دور زیر نظر داشت.

He nonchalantly tossed the ball into the air before catching it again.

او بی‌تفاوت توپ را به هوا پرتاب کرد و دوباره آن را گرفت.

The waiter nonchalantly took their order and walked away.

خدمتکار بی‌تفاوت سفارش آن‌ها را گرفت و رفت.

He nonchalantly dodged the question about his future plans.

او بی‌تفاوت از پاسخ دادن به سوال درباره برنامه‌های آینده‌اش طفره رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید