fluctuant

[ایالات متحده]/ˈflʌk.tʃu.ənt/
[بریتانیا]/ˈflʌk.tʃu.ənt/

ترجمه

adj. تغییرکننده; متغیر; ناپایدار

عبارات و ترکیب‌ها

fluctuant prices

قیمت‌های متغیر

fluctuant market

بازار متغیر

fluctuant trends

روندهای متغیر

fluctuant demand

تقاضای متغیر

fluctuant rates

نرخ‌های متغیر

fluctuant income

درآمد متغیر

fluctuant values

ارزش‌های متغیر

fluctuant conditions

شرایط متغیر

fluctuant factors

عوامل متغیر

fluctuant situation

وضعیت متغیر

جملات نمونه

the stock market has been quite fluctuant lately.

بازار سهام اخیراً تا حد زیادی نوسان داشته است.

her emotions were fluctuant throughout the day.

احساسات او در طول روز نوسان داشتند.

the temperature can be fluctuant in spring.

در بهار دما می تواند نوسان داشته باشد.

the fluctuant prices of oil affect the economy.

قیمت‌های نوسان‌دار نفت بر اقتصاد تأثیر می‌گذارد.

he noticed a fluctuant pattern in the data.

او متوجه یک الگوی نوسان در داده ها شد.

the fluctuant nature of the weather surprised everyone.

طبیعت نوسان آب و هوا باعث تعجب همه شد.

fluctuant interest rates can complicate borrowing.

نرخ بهره نوسان‌دار می‌تواند استقراض را پیچیده کند.

her fluctuant health made it hard to plan activities.

وضعیت سلامتی نوسان‌دار او باعث شد برنامه‌ریزی فعالیت‌ها دشوار باشد.

the fluctuant exchange rates affected international trade.

نرخ ارز نوسان‌دار بر تجارت بین‌المللی تأثیر گذاشت.

fluctuant demand can lead to inventory challenges.

تقاضای نوسان‌دار می‌تواند منجر به چالش‌های موجودی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید