fondly

[ایالات متحده]/'fɒndlɪ/
[بریتانیا]/'fɑndli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با محبت؛ با لطافت؛ به شیوه‌ای عاشقانه

عبارات و ترکیب‌ها

remembered him fondly

به یاد او با محبت بود

جملات نمونه

The outcome was not what he fondly expected.

نتیجه‌ای که او با اشتیاق انتظار داشت نبود.

She is looking fondly at the plants he had nurtured.

او با علاقه به گیاهانی که او پرورش داده بود نگاه می‌کند.

The result was not what he fondly hoped.

نتیجه آنطور نبود که او با اشتیاق امیدوار بود.

I had fondly imagined that riding a mule would be easy.

من تصور می‌کردم که سواری بر الاک آسان باشد.

The snowflake of cover with is the butterfly for dance in the wind and collect to remember fondly of fragrant, deliver benedictory fragrance of flower, take you into sweet dreamland!

برفکی که با پوشش همراه است، مانند یک پروانه برای رقص در باد و جمع آوری برای به یاد آوردن عطر دلپذیر، عطر موعود گل را به ارمغان می‌آورد، شما را به سرزمین رویایی شیرین می‌برد!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید