fondness

[ایالات متحده]/ˈfɒndnəs/
[بریتانیا]/ˈfɑːndnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محبت؛ علاقه یا عشق شدید؛ احساسی از علاقه یا عشق به کسی یا چیزی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

deep fondness

علاقه عمیق

show fondness

نشان دادن علاقه

fondness for animals

علاقه به حیوانات

express fondness

ابراز علاقه

fondness for nature

علاقه به طبیعت

fondness for

علاقه برای

جملات نمونه

a fondness for sweets; a fondness for travel.

علاقه به شیرینی؛ علاقه به سفر.

have a sneaking fondness for jazz

داشتن علاقه پنهانی به جاز.

overindulging a fondness for chocolate.

اغراق در علاقه به شکلات.

our fondness for each other is pure and innocent.

علاقه ما به یکدیگر خالص و بی گناه است.

I developed a sneaky fondness for the old lady.

من علاقه پنهانی به آن خانم پیر پیدا کردم.

showed their fondness for their grandchildren by financing their education.

آنها با تامین هزینه تحصیلات نوه هایشان، علاقه خود را به آنها نشان دادند.

She has an especial fondness for mushrooms.

او علاقه ویژه ای به قارچ ها دارد.

She has a fondness for red wine.

او علاقه ای به شراب قرمز دارد.

One of his many enthusiasms is a great fondness of eastern music.

یکی از اشتیاق های زیاد او علاقه زیادی به موسیقی شرقی است.

I’ve always had a certain fondness for her.

من همیشه علاقه خاصی به او داشته ام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید