foodie

[ایالات متحده]/ˈfuːdi/
[بریتانیا]/ˈfuːdi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی با علاقه خاص به غذا؛ یک خوش‌خوراک
Word Forms
جمعfoodies

عبارات و ترکیب‌ها

foodie culture

فرهنگ غذا

foodie paradise

بهشت غذا

foodie tour

تور غذایی

foodie festival

جشنواره غذا

foodie guide

راهنمای غذا

foodie experience

تجربه غذایی

foodie community

جامعه‌ی غذا

foodie blog

بلاگ غذا

foodie trends

ترندهای غذا

foodie adventures

ماجراجویی‌های غذایی

جملات نمونه

as a foodie, i love trying new cuisines.

به عنوان یک علاقمند به غذا، عاشق امتحان کردن غذاهای جدید هستم.

foodies often seek out the best restaurants in town.

غذا دوستان اغلب به دنبال بهترین رستوران های شهر هستند.

being a foodie means appreciating every bite.

غذا دوستان بودن به معنای قدردانی از هر لقمه است.

foodies enjoy sharing their culinary experiences online.

غذا دوستان از به اشتراک گذاشتن تجربیات غذایی خود به صورت آنلاین لذت می برند.

the foodie festival attracted thousands of visitors.

جشنواره غذا دوستان هزاران بازدید کننده را جذب کرد.

she is a true foodie who loves to cook.

او یک غذا دوست واقعی است که عاشق آشپزی است.

foodies often follow food blogs for inspiration.

غذا دوستان اغلب برای الهام، وبلاگ های غذا را دنبال می کنند.

he considers himself a foodie with a passion for desserts.

او خود را یک غذا دوست با اشتیاق به دسرها می داند.

many foodies enjoy cooking classes to enhance their skills.

بسیاری از غذا دوستان از شرکت در کلاس های آشپزی برای ارتقای مهارت های خود لذت می برند.

foodies often explore local markets for fresh ingredients.

غذا دوستان اغلب برای یافتن مواد اولیه تازه، بازارهای محلی را کشف می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید