footsteps

[ایالات متحده]/[ˈfʊtstepsz]/
[بریتانیا]/[ˈfʊtˌstepz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صدای یا صوت قدم زدن؛ نشان‌های باقی‌مانده روی زمین از راه رفتن کسی؛ مسیر زندگی یا شغل کسی؛ عمل دنبال کردن کسی یا چیزی
v. قدم زدن؛ دنبال کردن ردپای کسی

عبارات و ترکیب‌ها

footsteps echoed

صدای قدم‌ها طنین‌انداز بود

in footsteps

در میان قدم‌ها

following footsteps

دنبال کردن قدم‌ها

heavy footsteps

قدم‌های سنگین

light footsteps

قدم‌های سبک

footsteps paused

قدم‌ها متوقف شدند

hear footsteps

شنیدن صدای قدم‌ها

quick footsteps

قدم‌های سریع

silent footsteps

قدم‌های بی‌صدا

tracing footsteps

ردیابی قدم‌ها

جملات نمونه

i heard footsteps approaching in the hallway.

من صدای قدم‌هایی را شنیدم که در راهرو نزدیک می‌شدند.

the detective followed the suspect's footsteps.

مامور پلیس به دنبال ردپای مظنون رفت.

we could hear the faint footsteps on the stairs.

ما می‌توانستیم صدای ضعیف قدم‌ها را روی پله‌ها بشنویم.

the children's footsteps echoed through the empty house.

صدای قدم‌های بچه‌ها در خانه خالی طنین‌انداز بود.

he paused, listening for any footsteps.

او مکث کرد و به دنبال هرگونه صدایی از قدم‌ها گوش فرا داد.

the snow muffled their footsteps.

برف صدای قدم‌هایشان را خفه کرد.

i quickened my footsteps to catch up.

من سرعت قدم‌هایم را برای رسیدن بیشتر کردم.

the heavy footsteps shook the floorboards.

صدای سنگین قدم‌ها باعث لرزش تخته‌های کف شد.

she recognized his footsteps immediately.

او بلافاصله صدای قدم‌هایش را تشخیص داد.

the security guard listened for footsteps outside.

نگهبان امنیتی به دنبال صدای قدم‌ها بیرون گوش فرا داد.

he tiptoed, careful not to make any footsteps.

او به آرامی راه می‌رفت و مراقب بود که هیچ صدایی از قدم‌هایش در نیاید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید