foreordainment

[ایالات متحده]/ˌfɔːrɔːrˈdeɪnmənt/
[بریتانیا]/ˌfɔrɔrˈdeɪnmənt/

ترجمه

vt. از پیش تعیین یا منصوب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

divine foreordainment

تعیین الهی

foreordainment of fate

تعیین سرنوشت

foreordainment of events

تعیین وقایع

foreordainment by god

تعیین توسط خدا

inevitable foreordainment

تعیین اجتناب‌ناپذیر

foreordainment of destiny

تعیین تقدیر

foreordainment concept

مفهوم تعیین

foreordainment doctrine

عقیده تعیین

foreordainment belief

باور به تعیین

foreordainment theory

نظریه تعیین

جملات نمونه

many believe in the concept of foreordainment in their lives.

بسیاری معتقدند که تقدیر در زندگی آنها نقش دارد.

foreordainment plays a significant role in their cultural beliefs.

تقدیر نقش مهمی در باورهای فرهنگی آنها ایفا می‌کند.

some people find comfort in the idea of foreordainment.

برخی افراد در ایدهٔ تقدیر آسایش می‌یابند.

his success was attributed to foreordainment rather than luck.

موفقیت او به تقدیر نسبت داده شد، نه شانس.

she felt that their meeting was a matter of foreordainment.

او احساس کرد که ملاقات آنها به موضوعی از تقدیر مربوط می‌شود.

foreordainment can influence one's decisions and paths.

تقدیر می‌تواند بر تصمیمات و مسیرهای یک فرد تأثیر بگذارد.

the concept of foreordainment is often debated among philosophers.

این مفهوم از تقدیر اغلب مورد بحث فیلسوفان قرار می‌گیرد.

in many religions, foreordainment is a fundamental belief.

در بسیاری از ادیان، تقدیر یک باور اساسی است.

he questioned the validity of foreordainment in his life.

او صحت تقدیر را در زندگی خود زیر سوال برد.

foreordainment suggests that everything happens for a reason.

تقدیر نشان می‌دهد که همه چیز به دلیلی اتفاق می‌افتد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید